كوچكها را كم نشمار كه كوهها از سنگريزهها بوجود آمدهاند .
كن مثل ماش فوق ارض * الشوك تحذر ما ترى
لا تحقرن صغيره * ان الجبال من الحصا
خمول
مالك بن دينار از زاهدى خواست موعظهاش كند . گفت : اگر توانستى بين خود و مردم ديوارى قرار دهى ، انجام ده .
دوست
يكى مىگفت : خدايا ما را از دوستمان نجات ده . به او گفتند : يعنى چه ؟ ! گفت : من خودم را از دشمن خود بر حذر مىدارم ولى نمىتوانم از شر دوست ، خود را نجات دهم .
گويند
بيچاره دلم چو محرم راز نيافت * و اندر قفس جهان هم آواز نيافت
در زلف سياه ماهرويى گم شد * تاريك شبى بود كسش باز نيافت
گويند
با هركه نشستى و نشد جمع دلت * وز تو نرهيد صحبت آب و گلت
زنهار ز صحبتش گريزان مىباش * ورنه نكند روح عزيزان بهلت
استجابت دعا
در كشاف آمدهاست : به ابراهيم بن ادهم گفتند : چرا دعا مىكنيم و اجابت نمىشويم .
ابراهيم گفت : چون شما را مىخواند و شما جواب نمىدهيد ، سپس اين آيات را تلاوت كرد .
وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ
« 1 »
،
وَ يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ .
« 2 »
آب از دست معاويه
راغب در محاضرات گويد : يكى گويد : كورى را در بغداد ديدم كه مىگفت : هركه به من يك فلس بدهد خدا او را از دست معاويه آب دهد . در پى او رفتم تا در مكان خلوتى يك سيلى به او زدم و گفتم : على را از حوض كوثر عزل كردى ؟ كور گفت : مىخواهى با يك فلس خدا آنها را از دست على سيراب سازد . نه به خدا خشنود نمىشوم .
هامش
( 1 ) - يونس ، 25 .
( 2 ) - شورى ، 26 .