تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
كوچكها را كم نشمار كه كوهها از سنگريزه‌ها بوجود آمده‌اند .
كن مثل ماش فوق ارض * الشوك تحذر ما ترى لا تحقرن صغيره * ان الجبال من الحصا

خمول

مالك بن دينار از زاهدى خواست موعظه‌اش كند . گفت : اگر توانستى بين خود و مردم ديوارى قرار دهى ، انجام ده .

دوست

يكى مىگفت : خدايا ما را از دوستمان نجات ده . به او گفتند : يعنى چه ؟ ! گفت : من خودم را از دشمن خود بر حذر مىدارم ولى نمىتوانم از شر دوست ، خود را نجات دهم . گويند
بيچاره دلم چو محرم راز نيافت * و اندر قفس جهان هم آواز نيافت در زلف سياه ماهرويى گم شد * تاريك شبى بود كسش باز نيافت
گويند
با هركه نشستى و نشد جمع دلت * وز تو نرهيد صحبت آب و گلت زنهار ز صحبتش گريزان مىباش * ورنه نكند روح عزيزان بهلت

استجابت دعا

در كشاف آمده‌است : به ابراهيم بن ادهم گفتند : چرا دعا مىكنيم و اجابت نمىشويم . ابراهيم گفت : چون شما را مىخواند و شما جواب نمىدهيد ، سپس اين آيات را تلاوت كرد .
وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ
« 1 »
،
وَ يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ .
« 2 »

آب از دست معاويه

راغب در محاضرات گويد : يكى گويد : كورى را در بغداد ديدم كه مىگفت : هركه به من يك فلس بدهد خدا او را از دست معاويه آب دهد . در پى او رفتم تا در مكان خلوتى يك سيلى به او زدم و گفتم : على را از حوض كوثر عزل كردى ؟ كور گفت : مىخواهى با يك فلس خدا آنها را از دست على سيراب سازد . نه به خدا خشنود نمىشوم .
هامش
( 1 ) - يونس ، 25 . ( 2 ) - شورى ، 26 .