يا ناظراً يرنو به عين راقد * و مشاهد للامر غير مشاهد
تصل الذنوب الى الذنوب و ترتجى * درك الجنان بها و فوز العابد
انسيت ان اللَّه اخرج آدما * منها الى الدنيا بذنب واحد
ثنويه و وثنيه
ثنويه ، گروهى هستند كه در توحيد اختلاف دارند ، ولى وثنيه گروهى هستند كه بت را ستايش مىكنند ، اينها معتقد به دو واجب نيستند ، بلكه بتهاى خود را خدا مىخوانند ، و يا آن را شفيعان نزد خدا مىنامند بر خلاف دسته اول كه معتقد به دو واجب الوجود هستند كه يكى فاعل خير است و ديگرى فاعل شر .
برخى از اينان نور را فاعل خير و سياهى را فاعل شر مىنامند ، اين دسته را مانوى گويند .
ابوطيب در قصيدهاى به عقيده اينان اشاره كردهاست . وى گفته است : چه بسيار خوبيها كه از تاريكى شب عايد من شدهاست و همين نشانه كذب مانويت است .
و كم لظلام الليل عندى من يد * تحقق ان المانوية تكذب
برخى از اينان مىگويند فاعل خير يزدان و فاعل شر اهريمن است .
عشق
كسى به ظريفى گفت : خدا تو را به عشق فلان زن زشت صورت دچار كند . ظريف گفت : اگر خدا مرا مبتلا كند ، در چشم من از حور زيباتر قرارش مىدهد ولى خدا او را در خانه تو قرار دهد ، و تو از او خشمگين باشى و بخواهى از او خلاصى يا بى و ممكن نشود .
گويند
از قد بلند يار و زلف پستش * وز كافرى در چشم بى مىمستش
روزى به كليساى گبرم بينى * ناقوس بدستى و بدستى دستش
گويند
رفتى و ز ديده خواب شد بيگانه * وز صبر دل خراب شد بيگانه
دور از تو چنان شبى به روز آوردم * كاندر نظر آفتاب شد بيگانه
تقوا
مردى به عابدى گفت : تقوى را براى من توصيف كن . عابد گفت : وقتى وارد زمينى پر از خار شدى چه مىكنى ؟ گفت : پرهيز مىكنم . عابد گفت : در دنيا نيز چنين كن . ابنمعتز اين مضمون را به شعر درآوردهاست كه : در دنيا چون كسى باش كه برروى خار راه مىرود .