نقل كردهاند كه صاعقه قنديلهاى قبه شيخ ابوعبداللَّه حفيف را آب كرده و چيز ديگر را نسوزاندهاست . علت اين واقعه آن است كه آتش بهخاطر نهايت لطافتى كه دارد در اشياء توخالى نفوذ مىكند و از آن چيزى باقى نمىگذارد ولى در اشياء توپر كه زحمت بيشترى براى سوختن لازم دارد ، اثر نمىكند .
لغت يا پزشكى
مؤلف قاموس اين كتاب را زيبا تأليف كرده ولى در برخى جاها به موضوعاتى پرداخته كه وظيفه طبيب است نه لغوى . و البته اين راه و روش اوست . مثلًا به مناسبت واژه « كركى » يعنى مرغ كلنگى مىنويسد : هرگاه زَهره و مغز اين پرنده را با روغن زنبق مخلوط كنند و انفيه بسازند ، براى رفع فراموشى اثر عجيبى دارد و ممكن است پس از آن چيزى را فراموش نكند . اگر زهره آن را با آب چغندر مخلوط كنند ، و سه روز به دماغ بكشند از بيمارى رعشه جلوگيرى كند و اگر زهره آن را به بدن بمالند از خارش و پيسى جلوگيرى كند .
اين موضوعات كه در كتاب مطرح شده مربوط به ابنبيطار ابومحمد عبداللَّه اندلسى متوفاى 646 است نه لغوى .
بحث ادبى
اسم فاعل در دو جا در قرآن به معناى مفعول آمدهاست ، يكى آيه شريفه
لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ . . .
« 1 » كه عاصم به معناى معصوم ( عصمت يافته ) است و دوم آيه
مِنْ ماءٍ دافِقٍ
« 2 » كه دافق به معناى مدفوق ( ريخته شده ) است .
اسم مفعول نيز در سه جا به معناى اسم فاعل آمدهاست اول آيه
. . . حِجاباً مَسْتُوراً
« 3 » ، است كه مستوراً به معناى ساتراً است . دوم
كانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا
« 4 » ، كه مأتيا به معناى آتيا است و سوم
جَزاءً مَوْفُوراً
« 5 » است كه موفوراً به معناى وافراً است .
هامش
( 1 ) - هود ، 43 .
( 2 ) - طارق ، 6 .
( 3 ) - اسراء ، 45 .
( 4 ) - مريم ، 61 .
( 5 ) - اسراء ، 63 .