با اين تفاوت كه حكماء گويند خواست خدا همان فعل موجود است كه مانند علم و صفات ديگر لازم ذات اوست و چون انفكاك ذاتى محال است او از ازل خواسته و ايجاد كردهاست .
پس اينكه مىگوييم اگر خدا خواهد ايجاد مىكند ، خواسته و ايجاد كرده ولى اينكه گفته شود اگر نخواهد ايجاد نمىكند ، صحيح نيست چون خواسته و ايجاد كردهاست .
چون متكلمان ، عالم را حادث مىدانند ، پس خدا ايجاد عالم را در ازل نخواسته و لذا نسبت ايجاد و عدم ايجاد به او صحيح است و انفكاك محال نمىباشد . از سوى ديگر لازم نيست ذات كمال داشتهباشد و مراد از كمال ، كمال موجود باشد ؛ چرا كه مثلًا از حديث
كان اللَّه و لم يكن معه شى
استفاده مىشود كه همين هم براى ذات خدا كمال بودهاست . عالم ارواح از عالم اشباح با فاصله بسيارى شريفتر است ولى چون به سرّى ناپيدا كه عقلها بدان راه نيابد ، حكمت خدا اقتضا كردهاست كه در زمانى اين عالم جسمانى ايجاد شود . اين سرّ بر همه جز گروهى اندك مخفى است كه خدا بصيرت به او داده و چراغ دلش روشن باشد . بلى پى بردن به سر آفرينش قبايى است كه به تن هركس نمىآيد و نتيجهاى است كه هركس نمىتواند از صغرى و كبراى خيال خود به آن دست يابد .
ضرطه ثروتمند
شاعرى سرودهاست كه : اگر توانگرى ضرطه سر دهد ، عافيت عطسه شده به او مىگويند و اگر فقيرى عطسه زند ، او را بهخاطر كار زشتش نكوهش كنند ؛ بنابراين ضرطه گاه فقير ، بينى او و عطسه گاه ثروتمند مقعد اوست .
لو ضرط الموسر فى المجلس * قالوا له يرحمك اللَّه
او عطس المفلس فى مجلس * سب و قالوا فيه ما ساه
فمضرط المفلس عرنينه * و معطس الموسر مفساه
گويند
در كنج حجره گر نفتد نور آفتاب * زين حجره مانع است نه خورشيد مدخل است
جامى
در ازل خاك وجود هر كسى چون بيختند * حصه ما بيكسان با درد و غم آميختند
صاعقه و طلا
صاعقه باعث مىشود طلا و نقره در كيسه بسوزد و به كيسه آسيبى نرسد ، به تواتر براى ما