تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
غنچه پيكان به گل او نهفت * صد گل محنت ز گل او شكفت روى عبادت سوى محراب كرد * پشت به درد سر اصحاب كرد خنجر الماس چو بنداختند * چاك به تن چون گلش انداختند غرقه به خون غنچه زنگار گون * آمد از آن گلشن احسان برون گل گل خونش به مصلى چكيد * گشت چو فارغ ز نماز آن بديد اين همه گل چيست ته پاى من * ساخته گلزار مصلاى من صورت حالش چو نمودند باز * گفت كه سوگند بداناى راز كز الم تيغ ندارم خبر * گرچه ز من نيست خبر دارتر طاير من سدره نشين شد چه باك * گر شودم تن چو قفس چاك چاك جامى از آلايش تن پاك شو * در قدم پاك روان خاك شو شايد از آن خاك بگردى رسى * گرد شكافى و به‌مردى رسى

عبدالرؤف

عبدالرزاق كاشى در اصطلاحات ذيل عبدالرؤف مىنويسد : عبدالرؤف كسى است كه خدا او را مظهر رحمت و رأفت قرار داده‌است او رؤف‌ترين مخلوقات الهى به انسانهاست . غير از حدود شرعى ، چرا كه يقين دارد حدى كه بر مجرم وارد مىكنند ، هرچند ظاهر آن بلاست ولى نوعى رحمت الهى است . البته جز كسانى كه ذوق ويژه‌اى دارند كسى توان فهم اين را ندارد ، پس اقامه حد ظاهرى بر او عين اكرام باطنى اوست .

قتل سهروردى

شيخ مقتول ، سهرودى ، مردى رياضت كشيده و جهانگرد بود . در سفرش به حلب مورد توجه شاه طاهر قرار گرفت ، اين اكرام موجب حسادت فقها شد و آنان فتوا به قتل او دادند و در سال 586 كشته شد .

تقسيم عدالت

مردم كوفه از دست حاكم خود به مأمون شكايت بردند . مأمون گفت : دست برداريد . من در بين كارگزارانم از او عادل‌تر نمىشناسم . شكايت برندگان گفتند : اگر واقعاً چنين است او را ولى ساير شهرها بنماييد تا ديگران از عدالت او بهره برند و اگر امير چنين كند ، ديگر بهره ما بيش از سه سال نخواهد شد . مأمون خنديد و او را عزل كرد .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 518 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى