تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
انسان ترسو همواره بيدار است همانطور كه از ربيع بن خيثم نقل شده‌است كه وى در عبادت شبانه جدى بود و يك سال گذشت و شبها را نخوابيد . دخترش به او گفت : همه‌ى مردم شب مىخوابند ، تو چرا نمىخوابى ؟ پاسخ داد دخترم : پدرت از شبيخون مىترسد . خدا مىفرمايد : نمىترسند اگر عذاب ما شب فرا رسد و آنها در خواب باشند
أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتاً وَ هُمْ نائِمُونَ .
« 1 »

محمد حنفيه و حسنين عليهما السلام

امام على عليه السلام در جنگها ، فرزندش محمد را بر حسنين مقدم مىداشت و به حسنين اجازه نمىداد و مىفرمود : محمد پسر من و حسنين پسران رسول خدا هستند ، به محمد گفتند : چرا پدرت تو را فدايى حسنين قرار مىدهد ، پاسخ داد من دست راست پدرم و حسنين دو چشم پدر هستند ، پدرم با دست خود ، ديدگان خود را حفظ مىكند . مولوى
ظاهرت چون گور كافر پر خلل * واندرون قهر خدا عزوجل از برون طعنه زنى بر بايزيد * وز درونت ننگ مىدارد يزيد هر چه دارى در دل از مكر و رموز * پيش ما پيدا بود ماند روز گر بپوشيمش ز بنده پرورى * تو چرا رسوايى از حد مىبرى
گويند
خون ريز بود هميشه در كشور ما * جان ، عود بود هميشه در مجمر ما دارى سر ما و گرنه دور از بر ما * ما دست كشيم و تو ندارى سر ما
گويم
بدردى كه زخمش پديدار نيست * بزخمى كه با مرهمش كار نيست بشرمى كه در روى زيبا بود * بصبرى كه در ناشكيبا بود بعزلت نشينان صحراى درد * به ناخن كبودان شبهاى سرد ندانم در اين دير مينو سرشت * مسلم چرا شد بقا در بهشت ازين خوب تر خود نشايد دگر * تو گويى كه از خوبتر خوبتر
هامش
( 1 ) - اعراف ، 97 .