تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
غذاى خوبى در اختيار دارد . خرگوش گفت : من يك سيلى به او زدم . سوسمار گفت : هركه شروع كرده ستمگر است . خرگوش گفت : او هم سيلى به من زد . سوسمار گفت : او از خود دفاع كرده‌است . خرگوش گفت : بين ما داورى كن ، سوسمار گفت : همه‌ى جوابهاى من داورى بود . همه اين موارد در عرب ضرب المثل شده‌است .

حركت فلك

شيخ ابوطالب مكى در كتاب قوت القلوب آورده‌است كه : افلاك بر اثر نفوس بنىآدم حركت مىكنند وى اين مطلب را از محىالدين عربى نقل كرده‌است . گويند
هر كس كه بدور فلك حادثه زاى * يك دم به مراد دل نشست از سر و پاى رقاص اجل ز بهر نظارگيان * دستش بگرفت و گفت بالا بنماى
مولوى
اين قضا را گونه‌گون تصريفهاست * چشم بندش يفعل اللَّه مايشاست گر شود ذرات عالم پيچ پيچ * با قضاى آسمان هيچند هيچ چون قضا بيرون كند از چرخ سر * عاقلان گردند جمله كور و كر قبه‌اى برخاستى گر از حباب * آخر اين خيمه است بس واهى طناب اين جهان و اهل آن بىحاصل‌اند * هر دو اندر بىوفايى يك دل‌اند زاده دنيا چو دنيا بىوفاست * گر چه رو آرد به تو آن رو قفاست نفس بد عهد است زان رو كشتنى است * او دنى و قبله گاه او دنى است
نفسها را لايق است اين انجمن * مرده را در خور بود گور و كفن نفس اگر چه زيركست و خورده دان * قبله‌اش دنياست او را مرده دان اين هنرهاى دقيق و قال و قيل * قوم فرعونند اجل چون آب نيل سحرهاى ساحران آن جمله را * مرگ چوبى دان كه آنشد اژدها جادوييها را همه يك لقمه كرد * يك جهان پر شب بدان را روز كرد نور از آن خوردن نشد افزون و بيش * بل همان نور است كان بوده‌است پيش هست افزونى آن را بىدليل * كو بود حادث به علتها عليل چون ز ايجاد جهان افزون نشد * آنچه اول او نبود اكنون نشد
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 515 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى