تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
همچو جم جرعه‌ى مى خور كه زسر ملكوت * پرتو جام جهان بين دهدت آگاهى بر در ميكده رندان قلندر باشند * كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهى خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى * دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهى قطع اين مرحله بىهمرهى خضر مكن * ظلماتست بترس از خطر گمراهى
*
طفيل هستى عشقند آدمى و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى مى صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند * به آه نيمه شبى كوش و گريه سحرى بكوش خواجه و از عشق بىنصيب مباش * كه بنده را نخرد كس به عيب بىهنرى ز هجر و وصل تو در حيرتم چه چاره كنم * نه در برابر چشمى نه غايب از نظرى
*
عمر بگذشت به بىحاصلى و بوالهوسى * اى پسر جام ميم ده كه به پيرى برسى چه شكرهاست در اين شهركه مانع شده‌اند * شاهبازان طريقت به شكار مگسى دوش در خيل غلامان درش مىرفتم * گفت اى بىدل بىچاره تو يار چه كسى بال بگشا و صفير از شجر طوبى زن * حيف باشد چو تو مرغى كه اسير قفسى كاروان رفت و تو در خواب و كمين‌گه در پيش * وه كه بس بىخبر از غلغل بانك جرسى
جامى
شير خدا شاه ولايت على * صيقلى شرك خفى و جلى روز احد چون صف هيجا گرفت * تير مخالف به تنش جا گرفت