جدايى از قرآن
گفته شده عبدالملك پيش از ولايت ملازم مسجدالحرام و مواظب نماز و خواندن قرآن بود تا اينكه او را كبوتر مسجد مىناميدند . وقتى خبر شنيد كه خليفه شدهاست ، قرآنش را در اتاق برداشت و گفت : اين جدايى ميان من و تو است .
ولايت ظاهرى
به بشر حافى گفتند : ما را سفارشى كن . گفت : در خانهات بنشين چرا كه ترك ولايت ظاهرى ، دليل بر ولايت بر باطن است .
خلافت
به باديه نشينى گفتند : دوست داشتى خليفه باشى و كنيز تو مىمرد . گفت : خير چون هم بىكنيز شدهام و هم ملت را ضايع كردهام .
جوانى
پيامبر مىفرمايد : ترسو شبانه سير كند و هركه شبانه سير كند به منزل رسد .
( من خاف ادلج و من ادلج بلغ المنزل )
در شرح اين جمله گفته شدهاست : هركه از خدا و قيامت بترسد ، در ايام جوانى و قدرت كه مويش سياه است در عبادت تلاش مىكند . پيامبر ، از عمل جوان به دلج تعبير آوردهاست و آن بهمعناى سفر شبانه است ، همانطور كه از شيب ، به صبح تعبير مىكنند . اين ضرب المثل عربى است كه صحبدم قومى كه شبانه حركت كردهاند ، مورد مدح و تمجيد قرار مىگيرند ، يعنى در زمان پيرى ، آنچه كه در اوقات جوانى انجام گرفته مورد تمجيد قرار مىگيرد .
بهتر است كلام پيامبر را چنين تبيين كرد كه : كسىكه در پى امرى باشد كه براى از دست رفتن آن بيمناك باشد ، كوشش بسيار كند ، پس ادلج كنايه از تلاش بيشتر و تحمل مشقت است ، البته تعبير اول لطيفتر و بهتر است هرچند تعريف دوم عامتر و پر فايدهتر مىباشد .
از آنچه گفتم كه بگذريم ، ذكر اين مطلب لازم است كه بهتر اين است كه ادلج استعاره تبعيه باشد و ذكر منزل استعاره ترشيحيه باشد و تمام كلام را استعاره تمثيليه دانست از قبيل اراك تقدم رجلًا و تؤخر اخرى .
اى كاش مىدانستم چرا فرمايش پيامبر را بر نماز شب حمل نكردهاند ؛ در حالى كه مناسبت زيادى با معناى لغوى دارد .
چون عبادت به معناى سير به سوى خداست و چون در شب واقع شود ادلج است . نيز