يسقى و يشرب لا تلهيهه سكرته * عن النديم و لا يلهو عن الكاس
اطاعه سكره حتى تحكم من * فعل الصحاة فهذا افضل الناس
عدد اسماء الحسنى
در كتاب شارق الانوار ديدم اگر عدد اول و آخر اسم جلاله ( الف وها ) با هم جمع شوند و حاصل آن به عدد چهار ( جمع حروف اسم جلاله ) تقسيم گردد ، خارج قسمت كه 5 / 1 است در عدد اسم جلاله كه شصت و شش است ضرب گردد ، عدد نود و نه كه عدد اسماء الحسنى است بدست مىآيد . 99 / 66 * 5 / 1 ، 5 / 1 / 4 * 6 ، 6 / 5 + / 1 .
سياه و قرمز
در روايتى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چنين آمدهاست كه : من بسوى قرمز و سياه مبعوث شدهام ، يعنى بسوى عرب و عجم . چون رنگ غالبى عرب سياه و گندمگون است ، و رنگ غالبى عجم سفيد و سرخ است .
منظور از عجم ، غير عرب است . گفته شده مراد از قرمز و سياه در روايت پيامبر انس و جن است . قرمز انسان و سياه جن مىباشد چون ظاهر نيست . البته قول اول مشهور است .
ابوالقيس
ابوالقيس شاعر ، عاشق كنيزى شد . كنيز به جاى دلجويى ، ابوالقيس را آزار مىداد . وقتى ابوالقيس مشرف به موت شد ، كنيزك به خانهى ابوالقيس رفت و دو طرف در اتاق را گرفت و حال او را جويا شد . ابوالقيس گفت : وقتى شنيد در حال مرگم ، به من لطف كرد ولى من توان لطف به او را ندارم ، چه اينكه مرگ بين من و او فاصله انداخت ، او وقتى در پى وصال آمد كه وصالش نفعى به حال من ندارد .
و لما راتنى فى السياق تعطفت * على و عندى من تعطفها شغل
اتت وحياض الموت بينى و بينها * و جائت بوصل حيث لا ينفع الوصل
پس سر بر دو پايش گذاشت و از دنيا رفت .
داورى سوسمار
در حكايات عرب آمدهاست كه خرگوش و روباهى به داورى نزد سوسمارى رفتند ، به او گفتند : اى ابوحلس ( كنيهى سوسمار است ) ، از سوراخ بيرون بيا و بين ما داورى كن .
سوسمار گفت : در درون خانهاش حكم مىكند . خرگوش گفت : من خرمايى يافتم . سوسمار گفت : شيرين است آن را بخور . خرگوش گفت : روباه آن را از من گرفتهاست . سوسمار گفت :