امير خسرو دهلوى
افغان برآمد هر طرف ، كآنمه خرامان در رسد * كاواز بلبل خوش بود ، چون گل ببستان در رسد
امروز مىرم پيش تو ، تا شرمسار من شوى * ورنه چه منت جان من ، فردا چو فرمان در رسد
آمد خيالت نيمه شب ، جان دادم و گشتم خجل * خجلت رسد درويش را ، ناگه چو مهمان در رسد
شبها من زار و زبون ، باشم ز هجران بيسكون * هستم ميان خاك و خون ، تا شب به پايان در رسد
فكارى
فكارى بيت سوم را گرفته و سرودهاست .
بعد از عمرى كه مهمان آمدهاى * من بىخبر و تو ناگهان آمدهاى
در خورد تو نيست نيم جانى كه مراست * اما چكنم كه بىگمان آمدهاى
عنقا ، هيولا
ارباب كمال هيولا را عنقا مىنامند چون مانند عنقا ديده نمىشود و بدون صورت منشأ آثار نمىباشند ، و همان را عنصر اعظم مىنامند .
عرفان
هر علمى را ظاهرى است كه لُبّ و حقيقت آن را از زوال نگهدارى مىكند ، همانطور كه شريعت ، طريقت را و طريقت حقيقت را از زوال نگه مىدارد . كسىكه حال و راه خود را بر اساس شريعت حفظ نكند ، حال او فاسد و ابزار طريق او هوى و هوس و وسوسه خواهد بود ، و هركس به وسيله طريقت به حقيقت نرسد و طريقت را بهخاطر رساندنش به حقيقت حفظ نكند ، حقيقت او فاسد و ابزار به سوى كفر و الحاد و گمراهى است .
توجه در نماز
واعظى بر منبر بود ، از او پرسيدند چگونه على عليه السلام در حال نماز ، متوجه سائل بود و انگشتر به او داد با اينكه او همواره در نماز مستقرق در توجه به خدا بود . واعظ اين دو بيت را انشاد كرد كه : مىآشامد و مستى او را سرگرم نمىكند ، نه از نديم و ساقى و نه از جام شراب ، شراب مطيع اوست تا حدى كه در حال مستى حكم مىراند ، او برترين مردمانست .