تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
ديه‌اش را بپردازيد .

قرض الحسنه

باديه نشينى از همنوع خود خواست بيست درهم به او قرض دهد و نيز خواست يك ماه به او مهلت دهد . گفت : درهم كه ندارم ، اما به جاى يك ماه ، يك سال به تو مهلت مىدهم .

گوشت ختنه

اصمعى گويد : به قبيله‌اى رفته بودم و در خيمه‌اى ساكن شدم ، گوشتهاى خشكيده را ريسمان كرده‌بودند . شروع به خوردن آنها كردم . زن صاحب خيمه آمد و گفت : آنچه بر ريسمان بود كجاست ؟ گفتم : آنها را خوردم . گفت : اينها خوردنى نبود ، اينها گوشتهاى ختنه زنان است كه زنى ختنه‌گر آويزان كرده‌بود ، وى هر دخترى را ختنه مىكرده گوشتش را بر اين ريسمان مىكرد .

ريا

عبدالاعلى سلمى فردى رياكار بود . روزى گفت : مردم خيال مىكنند من رياكارم . من ديروز روزه دار بودم و امروز نيز روزه دارم و به احدى خبر نداده‌ام . * مردى بيابانى نماز را خيلى طول داد ، پس از نماز از او تمجيد كردند ، گفت روزه نيز دارم .

ثروت و فقر

ديوجانس با رفيق ثروتمند خود در سفر بود . دزدان متعرض آنها شدند . رفيقش گفت : واى بر من اگر مرا بشناسند . ديوجانس گفت : واى بر من اگر مرا نشناسند .

ستمديده

وقتى سقراط از خانه خارج شد تا مظلومانه كشته شود ، همسرش گريست . گفت : چرا گريه مىكنى ؟ زن گفت : چون مظلومانه كشته مىشوى . سقراط گفت : مىخواستى ظالمانه كشته شوم . گويند
هر دم زجهان عشق سنگى * بر شيشه نام و ننگم آيد چون انديشم ز هستى تو * از هستى خويش ننگم آيد
ضميرى
شادم كه داد وعده بفرداى محشرم * كانروز هيچ وعده به فردا نمىرسد