تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
شهادت او با دو تن عادل پذيرفته مىشود .

فالوده

باديه نشينى بر سر سفره‌ى خليفه‌اى بود ، فالوده آوردند و او مشغول خوردن شد ، كسى گفت : هركه از فالوده بسيار بخورد بميرد . عرب ، لحظه‌اى دست نگه داشت و سپس پنج انگشتى مشغول خوردن شد و گفت : سفارش خير مرا به عيالم برسانيد . ( خبر مرا به عيالم برسانيد ) .

آبگوشت

از باديه نشينى پرسيدند : نام آبگوشت چيست ؟ گفت : آب جوشيده ، پرسيد اگر سرد شد نام او چيست ؟ گفت : ما رهايش نمىكنيم تا سرد شود ، آبى جوشان است كه هيچ سرد كننده‌اى آن را سرد نكند .

قد كوتاه

انوشيروان محكمه‌اى براى ظلم شده‌ها ترتيب داد ، مردى كوتاه قد آمد و گفت : من مظلوم هستم . انوشيروان به وى توجه نكرد . وزير به انوشيروان گفت : به داد اين مظلوم رسيدگى فرما . انوشيروان گفت : انسان كوتاه احدى به او ستم نكند . فقير گفت : خدا پادشاه را به سلامت دارد ، آنكه به من ستم كرده از من كوتاه‌تر است .

جاحظ

گويند جاحظ از ادباى مشهور عرب ، زشت صورت بوده‌است ، شاعرى گفته است : اگر خوك دو بار مسخ شود باز هم جاحظ از او زشت‌تر است .
لو يمسخ الخنزير مسخاً ثانياً * ما كان الا دون قبح الجاحظ
روزى در كلاس درس گفت : كسى جز يك زن مرا شرمنده نكرد . داستانش اين است . وى مرا نزد زرگرى برد و گفت : مانند اين شخص . از حرف او متعجب شدم ، وقتى وى رفت به زرگر گفتم : منظور اين زن چه بود ؟ زرگر گفت : چندى پيش نزد من آمد و گفت : از طلا مجسمه‌ى جن براى او بسازم . گفتم : من جن نديده‌ام چگونه بسازم ؟ اكنون تو را آورده كه به من نشان دهد تا مانند تو بسازم .

ديه عيسى عليه السلام

باديه نشينى والى يمن شد ، يهوديان را جمع كرد و گفت : در باره‌ى عيسى چه مىگوييد ؟ گفتند : ما او را به قتل رسانديم و به دار آويختيم . والى گفت : از زندان خارج نمىشويد تا