مىباشند ، فيلسوف ناميد .
مبدأ فياض
مؤلف مفاحص مىنويسد : عدهاى از مبدأ فياض متعالى به وحدت تعبير كردهاند كه اين تعبير از وجود شاملتر است . نيز برخى عارفان از آن به نقطه و ابنعربى به عشق تعبير آوردهاند . مردم نيز هر كدام اصطلاحى وضع كردهاند . اين بيان همان شعر است كه مىگويد :
عبارتهاى ما مختلف و جمال تو يكى است و همه چيز به آن جمال اشاره دارد .
عبارتنا شتىّ و حسنك واحد * و كل الى ذلك الجمال يشير
گويند
هزاران چاره ضايع گشت و يك دردم نشد ساكن * كنون درد دگر از پهلوى هر چارهاى دارم
گويند
تا از ره و رسم عقل بيرون نشوى * يك ذره از آنچه هستى افزون نشوى
يك لمعه ز روى ليليت بنمايم * عاقل باشم اگر تو مجنون نشوى
گويند
جواب نامه كز جانان رسيد اين بود عنوانش * كه من بر هر سنگى چنين ارادهاى دارم
طلاق
ظريفى گويد : رخسار فلانى چون پيرزنى است كه به خانه رود و شوهرش قصد طلاقش دارد .
تنبلى
ظريفى نيز گويد : وقتى تنبل بداند تنبل است ، تنبل نيست .
جمجمهى بزرگ
زمخشرى در ربيع الابرار آوردهاست : جمجمهى بزرگى پيدا شد كه دندانهايش كنارش ريخته بود ، وزن هر دندان چهار رطل بود .
ريسنده ، نماز باطل
بافندهاى از اعمش پرسيد : در بارهى نماز پشت سر ريسنده چه مىگويى ؟ اعمش پاسخ داد : بدون وضو اشكال ندارد . پرسيد : در بارهى گواهى وى چه مىگويى ؟ اعمش گفت :