وسوسهاى است حاصل شده از تسلط فكر در نيك شمردن صورتى زيبا و پيروى نفس به تلاش در تحصيل لذتها است . بههمين دو جهت است كه در سخن برخى عارفان و حكيمان عشق صورى مدح و نكوهش شدهاست .
سخن روان
سخنشناسى گويد : اگر سخن طعام باشد ، سليس بودن آن خورش غذاست .
دوست
زن آزادمردى ، به شوهرش گفت : نمىبينى دوستانت چون داشتى با تو بودند و چون فقير گشتى تو را ترك گفتند . مرد گفت : اين كرم و بزرگوارى آنان است ، چرا كه در حال قوت ما نزد ما مىآمدند تا بهرهمند شوند و در حال ضعف ما را ترك گفتند كه به زحمت نيفتيم .
فلاسفه و انبياء
گفته شدهاست حكيمى خواست گفتار فلاسفه و انبياء را با هم منطبق كند ، هرچند ممكن است وى در برخى موارد توفيق چنين كارى بيابد ، ولى در بعضى موارد بايد توجيهات دور بنمايد و كلام انبياء را تأويل كند .
ستايش در برابر پاداش
محىالدين در فصوص الحكم ، فص اسماعيل گويد : ستايش با وعدهى پاداش سازگار است نه با وعدهى عذاب . خداوند ذاتاً طالب ستايش است و در برابر درستى وعدهى پاداش ، ستايش مىشود نه در برابر درستى وعدهى عذاب . لذا خدا مىفرمايد : گمان نكن خدا وعده پاداش رسولانش را مخالفت مىكند
فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ . . .
« 1 » ، و وعده عذاب را نياوردهاست . بلكه فرمودهاست از گناهشان مىگذرد .
خلود جهنم
محى الدين در فص يونس گويد : سرانجام جهنميان بهشت است ، چرا كه پس از مدت عذاب ، آتش برد و سلام مىشود ، اين نعمت بر آنان است .
قيصرى در شرح فصوص ذيل اين جمله مىنويسد : معلوم است كه در نهايت جهنم براى جهنميان ، تبديل به نعمتى فراخور حال آنها شود . لذا يا از دوزخ نجات مىيابند و چون تار و پود آنها با آتش خو گرفته از آن لذت مىبرند ، و يا خدا در دوزخ به آنها توجهى مىكند
هامش
( 1 ) - ابراهيم ، 47 .