مملكت پهناور تحت فرمان من هستند و من تحت فرمان آنها و آنها نسبت به من عاصى .
بهخاطر علاقهام به آنها ، سلطنت عشق آنها بر سلطنت و حكومت من غالب شدهاست .
ملك الثلث الا نسات عنانى * و حللن من قلبى بكل مكان
مالى تطاوعنى البرية كلها * و اطيعهنّ و هن فى عصيانى
ماذاك الا ان سلطان الهوى * و به غلبن اغزّ من سلطانى
ستايش يا هجو
شاعرى به حضور زبيده همسر هارون رسيد و در ستايش او چنين گفت : اى زبيده دختر جعفر ، خوشا به حال هركه تو را ببيند و بهرهمند گردد ، از دوپاى خود چيزى عطا مىكنى كه جز دست بر گردن عطا نمىكند .
ازبيدة ابنة جعفر * طوبى لزائرك المثاب
تعطيه من رجليك ما تعطى * الا كف من الرغاب
خادمان خواستند او را بزنند ، زبيده گفت : منظور او را نفهميديد ، مراد او اين بود كه دست چپ من سخاوت مندتر از دست راست است !
عيبجويى
كسى به امام على عليه السلام گفت : مرا كوتاه موعظه كن . امام فرمود : از عيبجويى خوددارى كن ، عرض كرد : ادامه دهيد . فرمود : آنچه انجام مىدهى از ديگران عيب نگير . ( البته جملهى امام به صورتهاى مختلفى نقل شدهاست ) .
غذاى روح
در شرح ديوان آمدهاست : چنانچه تن را صحت و غذا هست ، روح را هم هست .
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ .
« 1 »
؛
و
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
اشاره به آن است . چنانچه هر مرض جسمانى را سببى و داروئى هست كه خاصه اوست كه غير طبيب حاذق او را نشناسد ، مرض روحانى را هم سببى و دوائى خاص است كه غير انبياء و اولياء آن را ندانند . اگر كسى را سودا غالب باشد و به معالجات صفراويه اشتغال نمايد ، هلاك گردد . و همچنين هر مرض روحانى را دوائيست كه از آن تجاوز نتوان كرد . رب تال القرآن و القرآن يلعنه . « 2 »
هامش
( 1 ) - شعراء ، 89 .
( 2 ) - اين پاراگراف در متن كشكول به زبان فارسى نگاشته شده و عيناً منتقل شدهاست .