پاسخ او را بفهمم و از باطن او با خبر گردم . بثينه با كثير ديدار كرد و عزت پشت سر او بود .
كثير كه زيبايى او را ديد گفت : وقتى بثينه به من اظهار علاقه مىكند كه پير شدهام ، و جوانى او باقى ماندهاست . با چشم آهويش دل مرا برده اگر چشم ستاره پروين هم به اين چشمها بيفتد از پشت ابر چون هلال آشكار شود .
رمتنى على عمد بثينة بعدها * تولى شبابى وار جحنّ شبابها
بعينين نجلاوين لو رقبتهما * بنوء الثريا لا ستهل سحابها
عزت خود را آشكار كرد . ولى او كلامش را قطع ننمود و گفت : متأسفانه وقتى بثينه مرا به خود مىخواند كه از عشق و صفاى عزت بيمارم .
و لكنّما ترمين نفساً مريضة * لعزة منها صفوها و لبابها
عزت گفت : با اين جمله آخر خود را نجات دارى .
توبه شرابخوار
زاهدى از مقابل خانهى ابونواس عبور كرد ، و اين شعر را از او شنيد كه : توبهى من دليل دست برداشتن من از گناهاست ، خدايا مرا ببخش كه تو اهل مغفرتى .
ان فى توبتى لفسحاً لجرمى * فاعف عنى فانت للعفو اهل
زاهد گفت : توبهاش را بپذير كه دست استغفار به سوى تو بلند كردهاست . ابونواس سپس اين بيت را سرود كه : خدايا از شرابخواران پرسش نكن چرا كه جوان مست ، عقل ندارد .
لا تؤاخذ بما يقول على السكر * فتى ما له على الصحو عقل
عابد روى برگرداند و گفت : خدايا اين را هدايت كن .
طغرل
طغرل بن ارسلان بن طغرل بن ملكشاه سلجوقى ، انسانى عاقل و كامل بود و صورتى زيبا و لطيف داشت و نيز كارهاى پسنديده مىكرد . اشعارى به فارسى و عربى از او نقل شدهاست .
طغرل بن ارسلان سلجوق
ديروز چنان وصال جان افروزى * امروز چنين فراق عالم سوزى
افسوس كه در دفتر عمرم ايام * آن را روزى نويسد اين را روزى
عشق خليفه
هارون سه كنيز داشت كه تحت تأثير زيبايى آنها قرار گرفته بود . مىگفت : عجبا كه