تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
زير گل آنان كه پراكنده‌اند * گرچه به تن مرده به دل زنده‌اند مرده دلى بود مرا پيش از اين * بسته‌ى هر چون و چرا پيش ازين زنده شدم از نظر پاكشان * آب حياتست مرا خاكشان
گويم
ذكر گنج است گنج پنهان به * جهد كن داد ذكر پنهان ده به زبان گنگ شو به لب خاموش * نيست محرم بدين معامله كوش بدل و جان نهفته گوى كه ديو * نبرد پى بدان بحيله و ريو هيچ كس مطلع مساز بدان * تا نيفتد ز عجب رخنه در آن گر تأمل كنى درين كلمه * بنگرى حال حرفهاش همه بى گمان دائمت به آن گروى * كه يكى نيست زان ميان شفوى وين اشارت بدان بود كه مدام * بايدش در حريم سر مقام اين سبق پيشه كن چه روز و چه شب * بى فغان زبان و جنبش لب

زمانه

به امام على عليه السلام منسوب است كه : كسانى كه گذشته را نكوهش مىكنند در حالى كه زمانه تغييرى نكرده‌است ، به آنها بايد گفت شما خود به زمانه ستم كرديد و بايد زمانه مردم را نكوهش كند .
يعيب الرجال زماناً مضى * و ما لزمان مضى من غير فقل للذى ذم صرف الزمان * ظلمت الزمان فذم البشر
گويند
نسيان جبلى تو زمن نااميد بخت * من كى طمع كنم كه به ياد آورى مرا

توحيد

اشعار زير دلالت بر اين دارد كه لا إله الا الله سر وحدت است و در عالم كثرت ظهور مىكند . جامى
نيست در لا إله الا اللَّه * در حقيقت بجز سه حرف إله جمله اجزاى اين خجسته كلام * شد ز تكرار اين حروف تمام گر بجويى در اين كلام شگرف * غير از اين حرفها نيابى حرف اين سه حرف‌اند كاختلاف جهات * كرده آن را به صورت كلمات