حضرتكم دهراً و فى الكم تحفة * فما اذن البواب لى فى لقائكم
اذا كان هذا حالكم يوم اخذكم * فما حالكم باللَّه يوم عطائكم
ابوالفرح متوفى 356 در روزگار مطيع باللَّه است و كتاب اغانى را در پنجاه سال نوشت .
خانه خدا
جلاءالقلوب آوردهاست : حسن بصرى در كنار حجرالاسود قصه مىگفت ، امام حسن مجتبى عليه السلام به او فرمود : اى حسن آيا به مرگ تن مىدهى ؟ گفت : نه . فرمود : آيا اين عمل تو براى قيامت است ؟ گفت : نه . فرمود : آيا آخرت سراى عمل است ؟ گفت : نه . فرمود : آيا براى پناه به خدا جايى وجود دارد غير اين خانه ؟ گفت : نه . فرمود : پس چرا مردم را از طواف باز مىدارى ؟ پس از آن حسن قصه نگفت .
ابوحيان نحوى
ابوحيان نحوى عالم زمانه خود بود . كتابهاى خوبى نوشت ولى آنها را در آخر عمر خود سوزانيد . وى را بهخاطر اين كار ملامت كردند ، گفت : دانش يا مخفى است يا آشكار ، اگر مخفى است كسى را نمىبينم از علوم من تجلى يابد ، و اگر آشكار است ، كسى را حريص به آن نمىبينم .
قتل زانيه
عربى ، مردى را با مادرش ديد . وى مادرش را به قتل رساند . به او گفتند : چرا مرد زناكار را به قتل نرساندى و مادرت را كشتى ؟ گفت : اگر مادرم را زنده مىگذاشتم هر روز بايد مردى را مىكشتم .
سؤال بىمورد ، شهادت
عدهاى نزد ابنشبرمه قاضى آمدند و شاهد چند نخل بىثمر شدند ، قاضى پرسيد : نخلها چند تاست ؟ آنها ندانستند و قاضى گواهى آنان را باطل اعلام كرد . يكى از حاضران از قاضى پرسيد : چند سال است در اين مسجد قضاوت مىكنى ، قاضى گفت : سى سال . پرسيد : اين مسجد چند ستون دارد ؟ ابنشبرمه خجالت كشيد و گواهى شهود را پذيرفت .
شهادت
كسى در حضور ابنشبرمه گواهى داد و قاضى نپذيرفت ، شاهد گفت : شنيدم كنيزكى ترانهاى خوانده و در پايان تو او را تحسين كردهاى ؟ آيا براى خواندنش تحسين كردهاى يا براى سكوتش ؟ قاضى گفت : براى سكوتش . شاهد گفت : پس بعد از سكوت آفرين گفتى !