قاضى گواهى او را پذيرفت .
انواع ايمان
كسى از ديگرى پرسيد تو مؤمن هستى ؟ پاسخ داد اگر مراد تو از ايمان اين سخن خدا باشد كه مىفرمايد :
آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا . . .
« 1 » ، آرى و اگر مراد تو از ايمان اين سخن خدا باشد كه مىفرمايد :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ . . .
« 2 » ، نه .
غلام مولى
متوكل تيرى به سوى گنجشكى پرتاب كرد و تير خطا رفت . وزيرش ابنحمدون گفت :
آفرين اى آقاى من . متوكل گفت : مرا مسخره مىكنى ، گفت : نه با گنجشك بودم كه فرار كرد .
خانه مسكين
گدايى مىرفت و پشت سرش فرزند خرد سالش بود ، در اين حال جنازهاى مىبردند كه زنى دنبال آن صيحه كنان مىگفت : اى آقاى من به خانهاى تو را مىبرند كه نه عطايى است و نه فرشى و نه طعامى و نه شامى . فرزند به پدرش گفت : بابا او را به خانهى ما مىبرند .
رنج كورى
به ابوالعيناء گفتند : چه قدر از كورى ناراحت هستى ؟ گفت : آنها كه به من مىرسند و سلام مىكنند ، دوست دارم آنان را ببينم تا سخنشان را قطع كنم .
فاعل و مفعول
ابوالعيناء از كودكى كه نحو مىخواند ، پرسيد : كدام باب از نحو هستى ؟ گفت : باب فاعل و مفعول . ابوالعيناء گفت : پس بر باب پدر و مادرت هستى .
ياد بخشش نكردن
دخترى به ابوالعيناء گفت : انگشترت را به من ده تا همواره تو را ياد كنم . ابوالعيناء گفت :
مرا ياد كن كه انگشتر به تو ندادم .
پاسخ تمسخر
زنى به ابوالعيناء گفت : اى كور ! ابوالعيناء گفت : چيزى بهتر از كورى من نديدى تا چهرهات را آشكار كنى !
هامش
( 1 ) - آل عمران ، 84 .
( 2 ) - انفال ، 2 .