تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩

اصرار فقير

حاجتمندى بليغ ، حاجتى داشت و حاكمى وعده داد نزديك عصر حاجت او را روا كند . بليغ ظهر آمد . حاكم گفت : مگر نگفتم وقت عصر بيا . حاجتمند گفت : درست است ولى افراط در خواستن بهتر است از سستى كردن . جامى
اى در اسباب جهان پاى تو بند * مانده از راه بدين سلسله چند بگسل از پاى خود اين سلسله را * باشد از پى برسى قافله را قافله پى به مسبب برده * تو در اسباب قدم افشرده
عنكبوت ار نه‌اى از طبع دنى * تار اسباب بهم چند تنى تا كند روز جهان افروزى * هيچ روزى نبود بىروزى ياد مىكن كه چسان مادر تو * بود عمرى صدف گوهر تو داشت بيخواست مهيا خورشت * داد از خون جگر پرورشت از شكم جا به كنارش كردى * شير صافيش ز پستان خوردى چون توانا شدى از قوة شير * گشتى از كاسه و خوان قوت پذير خوردى از مائده‌ى بهروزى * سالها بىغم روزى روزى غم روزيت چو در جان آويخت * آبت از ديده و از دل خون ريخت دست تا چون به ميان آوردى * كار خود را به زيان آوردى

همنشينى

در اشعار زير مجالست با مردگان بهتر از مجالست با زندگان دل مرده دانسته شده‌است . نظامى
زنده دلى از صف افسردگان * رفت به همسايگى مردگان حرف فنا خواند زهر لوح خاك * روح بقا جست زهر روح پاك كارشناسى پى تفتيش حال * كرد از او بر سر راهى سؤال كاين همه از زنده رميدن چراست * رخت سوى مرده كشيده چراست گفت پليدان بمغاك اندرند * پاكنهادان ته خاك اندراند مرده دلانند به روى زمين * بهر چه با مرده شوم همنشين همدمى مرده دهد مردگى * صحبت افسرده دل افسردگى