تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
متوكل گفت : آوازى بخوان ، امام اين آيه را خواند :
كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ .
« 1 » متوكل گفت : شعرى بخوان . امام فرمود : شعر كم مىخوانم . متوكل اصرار كرد . امام فرمود :
باتوا على قلل الاجبال تحرسهم * غلب الرجال فما اغنتهم القلل وانزلوا بعد عزّ عن معاقلهم * واسكنوا حفراً يا بئس ما نزلوا ناداهم صارخ من بعد موتهم * اين الاساور والتيجان والحلل اين الوجوه التى كانت منعمة * من دونها تضرب الاستار والكلل فأفصح القبر عنهم حين سائلهم * تلك الوجوه عليها الدود ينتقل و طال ما اكلوا دهراً و ما شربوا * فأصبحوا بعد طول الاكل قد اكلوا و طال ما عمّروا دوراً لتحصنهم * ففارقوا الدور والاهلين وانتقلوا و طال ما كنزوا الاموال وادخروا * فخلفوها على الاعداء وارتحلوا اضحت منازلهم قفراً معطلة * و ساكنوهاالى الاجداث قد رحلوا
« بر فراز كوه درآمدند تا از دشمن بگريزند . از آن قله‌ها سود نجستند و ذليل شدند و در قبر قرار گرفتند . بپرسيد ، كجايند زيور و تخت و تاج شما ؟ كجايند چهره‌هاى زيبا كه از حجاب خود را آشكار كرده‌بودند ؟ قبر در پاسخ اين سؤالات گويد : چهره‌هاى زيبا گرفتار كرمها شد ، آنان كه همه‌ى عمر مىخوردند ، اكنون خورش حيواناتند آنان كه همه‌ى عمر در قصرهاى خود بودند ، اكنون در اختيار دشمنان هستند . منزلشان بدون ساكن ماند و خودشان در قبر جا گرفتند . حاضران تصور كردند كه متوكل ناراحت شده و فرمان قتل او مىدهد . اما متوكل سخت متأثر شده بود ، لختى گريه سر داد و اشك چشم بر محاسنش جارى شد . حاضران هم گريه كردند ، سپس دستور داد سفره شراب را جمع كنند . به امام عرض كرد قرض دارى ، امام فرمود : چهار هزار دينار مقروض هستم . متوكل قرض را ادا كرد و با احترام به منزل بازگرداند .

خدعه با خدا

عالمى گويد سالى به حج رفتم . در حال طواف باديه نشينى ديدم كه پوست آهويى به خود پيچيده و مىگويد : پروردگارا با اينكه كريمى چه جور حاضرى من با برهنه بودنم با تو مناجات كنم .
هامش
( 1 ) - دخان ، 25 .