بحث ادبى
ابن خالويه در كتابش به نام بلباب مىنويسد : در كلام عرب مؤنثى كه بر مذكر غالب شدهباشد جز در سه جا نيست . اول در تاريخ كه مىنويسند : ثلاث مضين و ثلاث ان بقين ، به اثبات ان شرطيه . چون يقينى به بقا آن نيست . چون ممكن است ماه ناقص باشد . يا مىگويند لخمس عشرة ليلة خلت و نمىگويند لنصف خلا ، چون يقين به نصف ندارد . يا مىگويند صمتُ عشراً و نمىگويند عشرة در حالى كه صوم در روز است و نيز سرت عشراً نه عسرة .
2 - در مثال الضبع العرجاء ، كه عرجاء مؤنث اعرج است ولى براى مذكر و مؤنث مىآيد .
3 - مىگويند : ثلاثة انفس ، هرچند اينكه مراد از نفس مرد باشد نمىگويند ثلاث انفس .
پشيمانى
كسى گويد : در خردسالى نسبت به پيرى پرهيزگارتر بودهام و گفته است : در خردسالى مخالفت هواى نفس مىكردم ، ولى وقتى بزرگ و پير شدم ، تابع هواى نفس شدم . اى كاش اول بزرگ آفريده شده بودم سپس خردسال مىشدم .
عصيت هوى نفسى صغيراً و عندما * اتتنى الليالى بالمشيب و بالكبر
اطعت الهوى عكس القضية ليتنى * خلقت كبيراً ثم عدت الى الصغر
امام هادى عليه السلام و متوكل
در مروج الذهب آمدهاست : از امام هادى عليه السلام نزد متوكل سعايت كردند و گفتند منزل وى پر از اسلحه و نامههاى شيعيان اهل قم است و او تصميم بر خروج دارد .
متوكل عدهاى از تركها را به سوى امام گسيل كرد كه شبانه بر او وارد شوند و دستگير كنند . آنان در خانه او چيزى نيافتند و او را تنها در خانهاش ديدند كه در را بر خود قفل كردهبود و قرآن مىخواند و لباسى پشمينه پوشيده و پارچهاى پشمينه بر سرش انداخته و بر روى ريگ نشسته بود و تمام توجه خود را به خداى خويش معطوف و آيات بهشت و جهنم را مىخواند . آنان امام را نزد متوكل آوردند . متوكل در مجلس شراب بود و جام شراب بدست داشت ، چون امام را ديد احترام كرد و در كنار خود نشاند ، و جام شراب را به امام تعارف كرد . امام فرمود : به خدا سوگند تا به حال گوشت و خون من به شراب آلوده نشدهاست .