تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
گر بود اندر بن غاريت جاى * حلقه مارت شده زنجير پاى به كه به هر حلقه نهى پاى خويش * محفل هر سفله كنى جاى خويش ور شده‌اى در كمر كوه و سنگ * كرده ميان منطقه دم پلنگ به كه دو رنگان منافق سير * پيش تو بندند به خدمت كمر اول فطرت كه پديد آمدى * از همه كس فرد و وحيد آمدى عاقبت كار كز اينجا روى * از همه شك نيست كه تنها روى اين همه بند و گره از بهر كيست * وين همه آميزش و پيوند چيست هركه به مشغوليت اندروه است * غول ره تست خدا آگه است
پاى وفا در ره غولان مدار * روى به بيغوله‌ى تنهايى آر ور نبود از دل سودائيت * طاقت بيغوله تنهائيت خيز و قدم نه بره رفتگان * رو سوى آرامگه خفتگان ياد كن از عهد فراموششان * نكته شنو از لب خاموششان پر شده شان بين ز غبار استخوان * كحل بصيرت كن از آن سرمه‌دان منزلشان بين بته سنگ تنگ * كوب سر افعى غفلت به سنگ
امير خسرو دهلوى
ز پيرى سست خيز سال فرسود * چو طفلان زود خشم و دير خشنود بود از پوست رگ چون چنگ بسته * دهن بى آب و دندان زنگ بسته ز پر گفتن لعاب از لب روانش * مگس ريده فراوان در دهانش سرى چون پوستين كهنه پشمين * رخى چون فوطه‌ى پيچيده پرچين دو ساق و پشت پاهاى فسرده * چو غوك خشك پيش مار مرده كلاه كافرى بر سر چو ديگى * زدقيانوس مانده مرده ديگى ملك را بود زنگى پاسبانى * ترش رخساره‌اى كج مج زبانى چو ديو دوزخ از عفريت رويى * چو زاغ كهنه از بسيار گويى شكم چون ديگ دان آتش اندود * دهن چون وامدارى دير خشنود خصومت پيشه‌اى ابليس خويى * عوامى مشت خوارى جنگجويى چو ديدى دور مگس در ميانه * ز مرگ او خبر كردى به خانه كنه در سبلتش بيضه نهاده * به موى سبلتش رشك او فتاده