گر بود اندر بن غاريت جاى * حلقه مارت شده زنجير پاى
به كه به هر حلقه نهى پاى خويش * محفل هر سفله كنى جاى خويش
ور شدهاى در كمر كوه و سنگ * كرده ميان منطقه دم پلنگ
به كه دو رنگان منافق سير * پيش تو بندند به خدمت كمر
اول فطرت كه پديد آمدى * از همه كس فرد و وحيد آمدى
عاقبت كار كز اينجا روى * از همه شك نيست كه تنها روى
اين همه بند و گره از بهر كيست * وين همه آميزش و پيوند چيست
هركه به مشغوليت اندروه است * غول ره تست خدا آگه است
پاى وفا در ره غولان مدار * روى به بيغولهى تنهايى آر
ور نبود از دل سودائيت * طاقت بيغوله تنهائيت
خيز و قدم نه بره رفتگان * رو سوى آرامگه خفتگان
ياد كن از عهد فراموششان * نكته شنو از لب خاموششان
پر شده شان بين ز غبار استخوان * كحل بصيرت كن از آن سرمهدان
منزلشان بين بته سنگ تنگ * كوب سر افعى غفلت به سنگ
امير خسرو دهلوى
ز پيرى سست خيز سال فرسود * چو طفلان زود خشم و دير خشنود
بود از پوست رگ چون چنگ بسته * دهن بى آب و دندان زنگ بسته
ز پر گفتن لعاب از لب روانش * مگس ريده فراوان در دهانش
سرى چون پوستين كهنه پشمين * رخى چون فوطهى پيچيده پرچين
دو ساق و پشت پاهاى فسرده * چو غوك خشك پيش مار مرده
كلاه كافرى بر سر چو ديگى * زدقيانوس مانده مرده ديگى
ملك را بود زنگى پاسبانى * ترش رخسارهاى كج مج زبانى
چو ديو دوزخ از عفريت رويى * چو زاغ كهنه از بسيار گويى
شكم چون ديگ دان آتش اندود * دهن چون وامدارى دير خشنود
خصومت پيشهاى ابليس خويى * عوامى مشت خوارى جنگجويى
چو ديدى دور مگس در ميانه * ز مرگ او خبر كردى به خانه
كنه در سبلتش بيضه نهاده * به موى سبلتش رشك او فتاده