تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
از مى شهوت چو يك جرعه چشى * در مذاق تو نشيند زان خوشى آن خوشى در بينيت گردد مهار * در كشاكش داردت ليل و نهار چاره نبود اهل شهوت را ز زن * صحبت زن هست بيخ عمر كن بر در خوان عطاى ذوالمنن * نيست كافر نعمتى بدتر ز زن گر دهى صد سال زن را سيم و زر * پاى تا سر گيرى او را در گهر هم بوقت چاشت هم هنگام شام * خوانش آرايى به گوناگون طعام چون شود تشنه ز جام گوهرى * آبش از سرچشمه خضر آورى ميوه خواهد چون ز تو همچو شهان * نار يزد آرى و سيب اصفهان چون فتد از داورى در تاب و پيچ * جمله اينها پيش او هيچ است هيچ گويدت كاى جانگداز عمر كاه * هيچ خير از تو نديدم هيچگاه در جهان از زن وفادارى كه ديد * غير مكارى و عيارى كه ديد سالها دست اندر آغوشت كند * چون بتابى رو فراموشت كند گر تو پيرى يار ديگر بايدش * همدم ديگر قوىتر بايدش چون جوانى آيد او را در نظر * جاى تو خواهد كه او بندد كمر
*
بود همچون بوم زاغى روز كور * جا گرفته در لب درياى شور بود از درياى شور آبشخورش * دادى آن شورا به طعم شكرش از قضا مرغى حواصل نام او * حوصله سرچشمه‌ى انعام او سايه‌ى دولت به فرق او فكند * نامدش شورابه‌ى دريا پسند گفت پيش آ اى زشورى در گله * كاب شيرينت دهم از حوصله گفت ترسم آب شيرين چون چشم * طعم آب شور گردد ناخوشم طبع من ز آبشخور درياى شور * زآب شيرين مانم و گردد نفور در ميان هر دو مانم تشنه لب * بر لب دريا نشسته روز و شب به كه هم سازم به آب شور خويش * تا نيايد رنج بى آبيم بيش
*
اى چو گلت جيب بچنگ خسان * دامن صحبت بكش از ناكسان گرچه زآغاز گشادت دهند * عاقبة الامر ببادت دهند
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 491 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى