از مى شهوت چو يك جرعه چشى * در مذاق تو نشيند زان خوشى
آن خوشى در بينيت گردد مهار * در كشاكش داردت ليل و نهار
چاره نبود اهل شهوت را ز زن * صحبت زن هست بيخ عمر كن
بر در خوان عطاى ذوالمنن * نيست كافر نعمتى بدتر ز زن
گر دهى صد سال زن را سيم و زر * پاى تا سر گيرى او را در گهر
هم بوقت چاشت هم هنگام شام * خوانش آرايى به گوناگون طعام
چون شود تشنه ز جام گوهرى * آبش از سرچشمه خضر آورى
ميوه خواهد چون ز تو همچو شهان * نار يزد آرى و سيب اصفهان
چون فتد از داورى در تاب و پيچ * جمله اينها پيش او هيچ است هيچ
گويدت كاى جانگداز عمر كاه * هيچ خير از تو نديدم هيچگاه
در جهان از زن وفادارى كه ديد * غير مكارى و عيارى كه ديد
سالها دست اندر آغوشت كند * چون بتابى رو فراموشت كند
گر تو پيرى يار ديگر بايدش * همدم ديگر قوىتر بايدش
چون جوانى آيد او را در نظر * جاى تو خواهد كه او بندد كمر
*
بود همچون بوم زاغى روز كور * جا گرفته در لب درياى شور
بود از درياى شور آبشخورش * دادى آن شورا به طعم شكرش
از قضا مرغى حواصل نام او * حوصله سرچشمهى انعام او
سايهى دولت به فرق او فكند * نامدش شورابهى دريا پسند
گفت پيش آ اى زشورى در گله * كاب شيرينت دهم از حوصله
گفت ترسم آب شيرين چون چشم * طعم آب شور گردد ناخوشم
طبع من ز آبشخور درياى شور * زآب شيرين مانم و گردد نفور
در ميان هر دو مانم تشنه لب * بر لب دريا نشسته روز و شب
به كه هم سازم به آب شور خويش * تا نيايد رنج بى آبيم بيش
*
اى چو گلت جيب بچنگ خسان * دامن صحبت بكش از ناكسان
گرچه زآغاز گشادت دهند * عاقبة الامر ببادت دهند