تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦

پارسايى بعد از رياست

از يكى از راستگويان شنيدم كه على بن عيسى اربلى نويسنده كشف الغمة كه گويا وزير يكى از خلفا بوده‌است با ابهت ويژه‌اى عبور مىكرده و همراهانش مردم را از سر راه او دور مىكردند . در طول مسير زنى از ديگرى پرسيد اين مرد كيست ؟ گفت : كسىكه خدا او را از رحمتش دور كرده و در دربار دورترين به خدا مشغول كار نموده‌است . وزير حرف آنها را شنيد ، وزارت را ترك گفت : و زهد پيشه كرد . جامى
مىشد اندر حشم و حشمت و جاه * پادشه وار وزيرى در راه گرد او حلقه مرصع كمران * موكبش ناظم عالى گهران ديدن حشمت او باده اثر * چشم نظاره گيان مست نظر هركه آن دولت حشمت نگريست * بانگ برداشت كه اين كيست اين كيست
بود چابك زنى آنجا حاضر * گفت تا چند كه اين كيست آخر رانده‌اى از حرم قرب خداى * كرده در كوكبه‌ى دوران جاى خورده از شعبده‌ى دهر فريب * مبتلا گشته به اين زينت و زيب زير اين دايره‌ى پر خم و پيچ * مانده‌اى از همه محروم به هيچ آمد آن زمزمه در گوش وزير * داشت در سينه دلى پندپذير در هدف كارگر آمد تيرش * صيد شد كوه سپر نخجيرش همه اسباب وزارت بگذاشت * به‌حرم راه زيارت برداشت بود تا بود در آن پاك حريم * همچو پاكان بدل پاك مقيم اى خوش آن جذبه كه ناگاه رسد * ناگهان بر دل آگاه رسد صاحب جذبه ز خود باز دهد * وز بد و نيك زخود باز رهد جاى در كعبه اميد كند * روى در قبله‌ى جاويد كند

پدر لئيم

باديه نشينى گوشت مىخورد و سه فرزندش او را مىنگريستند . همه را خورد و استخوانها ماند ، سپس به فرزندانش گفت : هركس از شما بهترين توصيف را در باره‌ى اين استخوان‌ها داشته‌باشد ، آنها را به او مىدهم . اولى گفت : آنچنان اين استخوان‌ها را خواهم خورد كه ندانى استخوان امسال است يا پارسال . پدر آفرين گفت . دومى گفت : آنچنان اين