خريدار گفت : روزه دارم و قضاى رمضان گذشته گرفتهام . حلوا فروش گفت : پناه به خدا ، اگر با تو معامله كنم . كسىكه قرض خدا را يك سال به عقب انداختهاست با قرض من چه مىكند .
نامه عمل والدين
كسى گفته است : به خدا نمىخواهم ثواب كار نيك من در نامه اعمال پدر و مادرم باشد ، چون يقين دارم كه خدا از من به آنها مهربانتر است .
رحمت خدا
در خبر آمدهاست كه خداى متعال از فضل و رحمت خودش ، تازيانهاى در جهنم خلق كردهاست كه بندگانش را بسوى بهشت سوق مىدهد .
وجود و ماهيت
هر مفهومى كه مغاير وجود باشد تا وجود در نفس الامر به وى اعطا نشود ، موجود نمىشود و تا عقل آن را مورد توجه قرار ندهد ، از نظر او موجود شمرده نمىشود . پس هر ماهيتى كه مغاير وجودست در نفس الامر محتاج به وجود است و هر چيزى كه محتاج به غير باشد ممكن است . پس ممكن هر متصورى است كه در وجود محتاج به غير است . بر اين اساس است كه هيج مفهومى مغاير با وجود واجب نيست . چرا كه وجود واجب ، عين واجب است ، او موجود به خود است نه به چيز ديگر .
حال چون وجوب ، جزيى حقيقى قائم به ذات است و تعين آن از سوى خود وى است نه بهخاطر چيزى زائد بر ذاتش ؛ بايستى وجود هم جزيى حقيقى قائم به ذات باشد چون وجود عين اوست و مفهوم كلى نيست كه افراد داشتهباشد ، بلكه جزيى حقيقى است و تعدد و قسمت در آن راه ندارد . پس واجب ، وجود مطلق و بدون تقيد و بدون تقسيم و انضمام است لذا عارض بر ماهيات ممكنه نمىشود ، پس وقتى گفته مىشود فلان ماهيت موجود است به معناى اين است كه يا وجود نسبتى ويژه يافتهاست كه اين نسبت از وجوه مختلفى قابل تصور است كه اطلاع بر همهى آن وجوه ممكن نيست . پس موجود كلى است هرچند وجود جزيى باشد . اين كلام علامه در شرح تجريد است . علامه مىگويد جز راسخان در علم را كسى به اين علوم راهى نيست .
جن
صوفيه گويد : جنيان ، ارواح جسمانى شدهاى هستند ، كه بر جرم لطيف درآمده و آتش و هوا بر وجود آنها غالب مىباشد . همانطوركه آب و خاك بر وجود انسان حكم فرما است .