شود ، در ديگر را باز مىكند . گفتند : سوداء چيست ؟ گفت : زمينى است كه اگر حركت كند ، بر آن است حركت مىكند . گفتند : صفرا چيست ؟ گفت : سگ گزندهاى در بوستان است . گفتند خون چيست ؟ گفت : بنده تو است در دستان تو گاهى بنده آقايش را هلاك مىكند .
پيشگيرى
به كسى گفتند : چه شده تو را كه فلان چيز لذيذ نمىخورى ؟ گفت : از آنچه دوست دارم دست بر مىدارم تا از معالجه با آنچه مكروه طبع من است بىنياز شوم .
نقرس
نقرس بيمارى است در مفصل پا كه مفاصل متورم مىشوند و غالباً در انگشتان پا ايجاد مىشود . ابنعميد كاتب مبتلا به اين بيمارى بود . به وى گفتند ناراحت مشو كه نقرس نشانه طول عمر است . گفت : واقعيت دارد ، هركه مبتلا به اين بيمارى شود ، شب توان خوابيدن ندارد و آن را به روز مىرساند و طبعاً عمرش طولانى مىباشد .
طول عمر ، دارو
وقتى بقراط در بستر مرگ بود ، گفت : مجامع علمى را از من فراگيريد ، و گفت : هركه خوابش زياد و طبعش ملايم و پوست بدنش نرم باشد عمرش طولانى است . گفتند چرا انسان كه دوا مىخورد بدنش تازه مىشود ؟ گفت : چون هنگام جاروب كردن گرد و غبار در خانه پراكنده مىشود .
معامله زمين با اسب
مردى زمينى را فروخت و با پول آن اسبى تهيه كرد ، حكيمى به او گفت : اى مرد مىدانى چه كردى ؟ آنچه كه سرگينش مىدادى و به تو جو مىداد ، به چيزى دادى كه او را جو مىدهى و سرگين مىدهد .
سوگند ويژه
مردى ادعاى طنبورى كرد كه نزد كسى بود و شكوه به قاضى برد . صاحب طنبور انكار كرد و قاضى گفت : چنين سوگند ياد كن : اگر طنبور اين مرد نزد من باشد پس فلان تو در فلان خواهر من باشد . صاحب طنبور گفت : اين ديگر چه نوع سوگندى است ؟ ! قاضى گفت : اين سوگند ويژهاى است براى وقتى كه اختلاف سر طنبور باشد .
قرض خدا
مردى از حلوا فروش يك رطل حلوا به نسيه خواست ، حلوا فروش گفت : اول بچش .