تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨

طول روز

ابن ادريس در سرائر آورده‌است : عرب گمان مىكند كه نصف النهار اول تابستان از آخر آن طولانىتر است . و در زمستان بر عكس مىشود و اين شعر را دليل آورده‌است : اى كاش در بامداد تابستان و شام زمستان از وصال اميمه كامياب مىشدم .
فياليت حظى من وصال اميمه * غديات صيف او عشيات شتية

عذاب دانشمند

حكيمى گويد : وقتى خواستى دانشمندى را آزار برسانى . نادانى را قرين او گردان .

پارسايى

زاهدى نزد تاجرى آمد تا پيرهنى خريدارى كند . مردى به تاجر گفت : اين مشترى فلان پارسا است ، بهاى كمترى از او بگير . پارسا ناراحت شد و پيراهن نخريد و گفت : آمديم با پول خود پيراهن بخريم نه با زهد .

اخلاص

زن مالك بن دينار بين مشاجره‌اش با همسرش ، گفت : اى رياكار ، مالك گفت : بلى اين اسمى است كه چهل سال است غير از تو به آن آگاهى نيافته‌است .

دوست

حكيمى گويد : دوست ، هم صحبت روح و خويش ، هم صحبت جسم است .

آشنايى با خدا

گرگ‌هايى در گله زاهدى بودند و به گوسفندان ضرر نمىرساندند ، از او پرسيدند : از كى گرگ و گوسفند گله‌ى تو آشناى هم شده‌اند ؟ پارسا گفت : از وقتى كه چوپان با خدا آشنا شده‌است .

معتصم

در ربيع الابرار آمده‌است : معتصم هفتمين خليفه عباسى بود ، حكومت وى هشت سال و هشت ماه طول كشيد . وى هشت پسر و هشت دختر داشت . او هشت قلعه را فتح كرد و هشت قصر بنا نهاد و هشت هزار دينار و هشت هزار درهم به جاى گذاشت .

دانشمند و نادان

هارون الرشيد بر ثمامة بن ابرش كه انسانى وارسته بود غضب كرد ، و او را به خادم خود ياسر سپرد . ياسر به ثمامه احسان مىكرد ، روزى ياسر آيه
فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ
را با فتح ذال