طول روز
ابن ادريس در سرائر آوردهاست : عرب گمان مىكند كه نصف النهار اول تابستان از آخر آن طولانىتر است . و در زمستان بر عكس مىشود و اين شعر را دليل آوردهاست : اى كاش در بامداد تابستان و شام زمستان از وصال اميمه كامياب مىشدم .
فياليت حظى من وصال اميمه * غديات صيف او عشيات شتية
عذاب دانشمند
حكيمى گويد : وقتى خواستى دانشمندى را آزار برسانى . نادانى را قرين او گردان .
پارسايى
زاهدى نزد تاجرى آمد تا پيرهنى خريدارى كند . مردى به تاجر گفت : اين مشترى فلان پارسا است ، بهاى كمترى از او بگير . پارسا ناراحت شد و پيراهن نخريد و گفت : آمديم با پول خود پيراهن بخريم نه با زهد .
اخلاص
زن مالك بن دينار بين مشاجرهاش با همسرش ، گفت : اى رياكار ، مالك گفت : بلى اين اسمى است كه چهل سال است غير از تو به آن آگاهى نيافتهاست .
دوست
حكيمى گويد : دوست ، هم صحبت روح و خويش ، هم صحبت جسم است .
آشنايى با خدا
گرگهايى در گله زاهدى بودند و به گوسفندان ضرر نمىرساندند ، از او پرسيدند : از كى گرگ و گوسفند گلهى تو آشناى هم شدهاند ؟ پارسا گفت : از وقتى كه چوپان با خدا آشنا شدهاست .
معتصم
در ربيع الابرار آمدهاست : معتصم هفتمين خليفه عباسى بود ، حكومت وى هشت سال و هشت ماه طول كشيد . وى هشت پسر و هشت دختر داشت . او هشت قلعه را فتح كرد و هشت قصر بنا نهاد و هشت هزار دينار و هشت هزار درهم به جاى گذاشت .
دانشمند و نادان
هارون الرشيد بر ثمامة بن ابرش كه انسانى وارسته بود غضب كرد ، و او را به خادم خود ياسر سپرد . ياسر به ثمامه احسان مىكرد ، روزى ياسر آيه
فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ
را با فتح ذال