دو ، . . . گفتند : آنچه مىدانيم نمىشماريم . اياس گفت : من هم آنچه حكمش را مىدانم به تأخير نمىاندازم .
پول دوستى
به اعمش گفتند : درهم را دوست دارى ، گفت : دوست دارم بىنياز شوم از سؤال چون تو .
تفسير آيه و اما السائل
از دانشمندى پرسيدند مراد آيه
وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ
« 1 » چيست ؟ گفت : مراد طالب علم است كه بايد محروم نشود .
نظامى
ز يكجو اگر روضهاى آب خورد * چو رويد از او سنبل و خارو ورد
نه اين يك بود سرخ و آن يك سياه * از اين سان بود فيض الطاف شاه
ز عشقى كه شد عاشق خسته زرد * بود روى معشوق از او همچو ورد
بلى آن زمين تا به ايوان عرش * مقيمان كرسى نزيلان فرش
ز يك مى همه مست گشتند ليك * بود در ميان فرقها نيك نيك
ز مهرى كه شد زعفران زرد ازو * بود سرخى لاله و ورد ازو
به قدر ظروف و اوانى خويش * برند آب از اين بحر ذاخر نه بيش
اهلى
گذشت يار تغافل كنان زمان اهلى * چو بيزبان شدهاى نامراد آهى كن
*
رفت آنكه چشم راحت خوش مىغنود ما را * عشق آمد و برآورد از سينه دود ما را
امروز كو كه بيند سر مست و بت پرستيم * آن كو به نيك نامى دى مىستود ما را
ممكن نگشت ما را توبه زخوبرويان * گيتى به محنت و غم چند آزمود ما را
هامش
( 1 ) - ضحى ، 10 .