تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
دستور داد تا گردنش را زدند . وحشى
مىنمايد چند روزى شد كه آزاريت هست * غالباً دل در كف چون خود ستمكاريت هست در گلستانى نمىجنبى چو شاخ گل زجاى * مىتوان دانست كاندر پاى دل خاريت هست چاره‌ىخود كن اگر بيچاره سوزى كار تست * واى بر جانت اگر مانند خود ياريت هست عشق بازان رازداران همند از من مپوش * همچو من بىعزتى يا قدر و مقداريت هست چونى از شاخ گلت رنگى و بويى مىرسد * يا به اين خوش مىكنى خاطر كه گلزاريت هست در طلسم دوستى كاندر تواش تأثير نيست * نسخها دارم اشارت كن اگر كاريت هست بار حرمان برنتابد خاطر نازك دلان * عمر من بر جان وحشى نه اگر ياريت هست

درخواست صله

ابن‌عنين بيمار شد ، به سلطان اين دو بيت را نوشت : به چشم آن بزرگى به من بنگر كه از هرگونه نعمت تو را برخوردار ساخته ، و تو را بيش از كسى شادكام مىسازد . من مانند الذى هستم و محتاج به حوائج آن ( صله و عائد ) ، دعا و ستايش مرا بپذير .
انظر الىّ به عين مولىً لم يزل * يوالى النداء و تلاف قبل تلافى انا كالذى احتاج ماتحتاجه * فاغتنم دعائى والثناء الوافى
سلطان به عيادتش شتافت و به او هزار دينار داد و گفت تو الذى هستى و اين صله است و من نيز عائد مىباشم . حرف سلطان كه گفت من عائد هستم به سه وجه قابل حمل است . 1 - من عائد موصول هستم . 2 - من عيادت كننده تو هستم . 3 - بار ديگر صله مىفرستم .
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 47 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى