فى ذمة اللَّه و فى حفظه * مسراك والعود بعزم نجيح
لو جاز ان تسلك اجفاننا * اذا فرشنا كل جفن قريح
لكنهابالعبد معتلة * و انت لا تسلك الا الصحيح
قهوه
شيخ محمد بكرى صديقى دو شعر زير را در باره قهوه سرودهاست . من وقتى در مصر بودم اين دو شعر را از او استنساخ كردم . مىگويد : شرابى از پوست درخت بن آشاميديم كه پارسايان را براى عبادت كمك مىكند . آنگاه كه شراب در دست اهل دل درآيد همانند بوى خوشى است كه از زباد « 1 » ، به مشام مىرسد .
شربنا قهوة من قشر بن * تعين على العبادة للعباد
حكت فى كف اهل اللطف صرفا * زبادا زائباً وسط الزباد
قاسمى
ميان مجلس رندان حديث فردا نيست * بيار باده كه حال زمانه پيدا نيست
دگر ز عقل حكايت به عاشقان منويس * برات عقل به ديوان عشق مجرى نيست
نگاه دار ادب در طريق عشق و مترس * اگر چه دوست غيور است بىمحابا نيست
اسير لذت تن ماندهيى و گرنه ترا * چه عيشها است كه در ملك جان مهيا نيست
ز طعن مردم بيگانه قاسمى چه ضرر * ترا كه از غم جانان ز خويش پروا نيست
خواندن قرآن
كسى از محمد بن سيرين در بارهى مردى پرسيد كه بر فراز ديوارى قرآن مىخواند و فريادى زد و افتاد ؟ ابنسيرين گفت : با وى قرار گذاردهبودم روى ديوار بنشيند و يك ختم قرآن بنمايد . چون در آن حال از روى ديوار به زمين افتاد ، مصداق اين دو شعر است كه : اگر بدانى چه مىگويم مرا معذور مىدارى و اگر بدانم چه مىگويى ترا سرزنش مىكنم . ولى از آنجا كه از گفتار من بىاطلاعى ، مرا شماتت مىكنى و من هم از آنجا كه مىدانم نادانى ، ترا معذور مىدارم .
لو كنت تعلم ما اقول عذرتنى * او كنت اعلم ما تقول عذلتكا
هامش
( 1 ) - زباد ، به فتح زاء ، بوى خوشيست كه از وسخ زير دم حيوانى به نام كاشالوت كه به اندازهى گربه صحرايى است ، گرفته مىشود .