آن بحث كرده و شقاوت و سعادت بر بدن را در قيامت بيان كردهاست . رغبت حكماء الهى به سعادت ابدى است و از اين سعادت بدنى اعراض جستهاند .
لذت دنيا
يكى از فضلا مىگويد : همهى لذّات دنيا رفتند ، و چيزى جز خارش جرب و سقوط در چاه نماندهاست .
اسب تركى
به ظريفى گفتند : چقدر اسب تركى تو شوخ است ؟ گفت : چون دست او در دست ماست .
روز و شب
سنگى به مردى يك چشم زدند ، از قضا به چشم سالم او خورد و آن را معيوب كرد ، اعور هر دودست بر چشم گذاشت و گفت : خدا را شكر كه روز ما تبديل به شب شد .
پوزش
ابوالعيناء به ملاقات امير رفت . امير او را نپذيرفت و به او نوشت : از ديدار تو ممنوع بودم و با اين نامه پوزش مىخواهم .
جامى
كرد پيرى ، عمر او هشتاد سال * از حكيمى حال ضعف خود سؤال
گفت دندانم ز خوردن گشته سست * نايد از وى شغل خاييدن درست
منتى باشد ز تو بر جان من * گر برى اين سستى از دندان من
گفت با او پير دانشور حكيم * كاى دلت از محنت پيرى دو نيم
چاره ضعف از پس هشتاد سال * جز جوانى نيست وين باشد محال
رشته دندان تو گردد قوى * گر از اين هشتاد ، چل واپس شوى
ليك چون واپس شدن مقدور نيست * گر به اين سستى بسازى دور نيست
چون اجل از تن جدايى بخشدت * از همه سستى رهايى بخشدت
خمول
از ديوان منسوب به امام على عليه السلام است كه نمىدانى روزگار جز شب و روزى نيست كه از شنبهى جديد به شنبهى آينده مبدل مىشود ؟ پس از لباس نو كه كهنه شود كم كن و از جمعى كه متفرق شوند دور شو .
المتر ان الدهر يوم و ليله * يكران من سبت جديد الى سبت