تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
سقوط مىكند و به‌همين خاطر هوى ( سقوط ) ناميده شده‌است . حب را حب گفته‌اند چون به حبةالقلب كه منبع زندگى است مىرسد . وقتى محبت به حبةالقلب برسد در تمام اجزاء بدن نفوذ مىكند و در اجزاء محبوب نمايان مىشود چنانچه از حلاج حكايت شده كه هيچ عضو و مفصلى از من جدا نشد مگر اينكه در آن يادى از شما بود . جامى
شنيدستم كه روزى كرد ليلى * به قصد فصد سوى نيش ميلى چو زد ليلى بحى نيش از پى خون * بهامون رفت خون از دست مجنون

عشق زليخا

گفته شده روزى زليخا رگ خود زد ، خونش بر زمين ريخت و نقش يوسف ، يوسف شد .

تعجب

زمخشرى مىگويد : از چيزى تعجب نكن كه عجايب درياى محبت بسيار است .

اذان

مؤذن اذان مىگفت . شبلى گفت : غفلت بسيار و دعوت مكرر است .

جدائى از معشوق

مردى شيفته‌ى دختركى شده بود و از دنيا و دين به‌خاطر او گذشته بود ، حكيمى به وى گفت : آيا شك دارى كه روزى از او جدا مىشوى ؟ عاشق گفت : خير . حكيم گفت : تلخى جدايى آن روز را امروز بچش و بهره ببر بين اين دو روز را ، خوف منتظر و سختى معالجه آن پس از استحكام و شدت الفت .

ذكر

ابن جنيد بر مردى رسيد كه لبانش حركت مىكرد . گفت : به چه مشغول هستى اى مرد ؟ گفت به ياد خدا ، ابن‌جنيد گفت : تو از خدا به ذكر او مشغول شده‌اى .

انس با خدا

دختركى باديه نشين در عرفات دعا مىكرد كه : چقدر راه تنگ است بر كسىكه تو راهنماى او نباشى و وحشتناك است بر كسىكه تو مونس او نباشى .

دنيا

اردشير ساختمانى بىسابقه را بنا كرد . به حكيمى گفت : آيا عيبى در آن مىبينى ؟ حكيم گفت : مانند آن نديده‌ام ولى يك عيب در آن هست . پرسيد چيست ؟ حكيم گفت : بناچار