قضا با غلامانش آب نبود ، در اين حال دو دختر از قبايل اطراف كه بر گردن هر كدام مشك آبى بود در حال عبور بودند . معن از آنها آب گرفت و به غلامانش گفت : پولى همراه داريد به اين دو دختر دهيم . گفتند : نه . معن به هر كدام ده تير پيكان كه سر آنها از طلا بود داد . دو دختر با هم گفتند : از وضع او پيداست كه معن بن زائدهاست ، بهتر است هر كدام در باره او شعرى بسراييم .
يكى گفت : اين تيرهاكه پيكانشان طلا است و از جود و كرم انداخته مىشود دواى بيمار و كفن دشمن است .
يركب فى السهام نصال تبر * و يرميها العدى كرما و جوداً
فللمرضى علاج من جراح * واكفان لمن سكن اللحودا
ديگرى گفت : اين جنگجو كه از زيادى بخشش جهان را به خود متوجه كرده ، پيكان تير خود را طلا قرار داده تا از بخشش به دشمن هم خوددارى نكردهباشد .
و محارب من فرط جود بنانه * عمت مكارمه الاقارب والعدا
صيغت نصال مهامه عن عسجد * كيلا يعوّقه القتال عن الندى
پدر نود و پنج ساله
از حكيم بن ظريف پرسيدند ممكن است انسان نود و پنج ساله صاحب فرزند شود ، گفت بلى اگر در بين همسايگانش بيست و پنج ساله باشد .
پارسايى امام على عليه السلام
در كشف الغمه از امام على عليه السلام آمدهاست كه : روزى در مدينه گرسنه بودم . در پى كارى به منطقه عوالى رفتم زنى را ديدم كه كلوخها را جمع كرده و مىخواهد گل كند . تصور كردم به آب نياز دارد ، پيش رفتم و با او قرار گذاشتم كه هر دلو آبى كه مىآورم يك دانه خرما به من بدهد ، شانزده دلو آب آوردم دستانم تاول زد . كلوخها گل شد و من نزد زن رفتم او شانزده خرما در دست من گذاشت ، خرماها را آوردم به حضور پيامبر ، و با هم آنها را خورديم .
سرّ حقيقت
گفته شده كه راز حقيقت قابل بازگويى نيست به دو توجيه ، اول اينكه : مخالف نظر علماء اسلام است و نمىتوان آن را بيان كرد . امام زينالعابدين در همين باره مىفرمايد : گوهر دانش در من وجود دارد كه اگر آن را آشكار سازم بت پرست معرفى مىشوم و برخى خون مرا حلال مىدانند و عمل زشت خود را نيك مىشمارند .