ندارد ، آن را به من ببخش ، پاسخى نداشتم .
كريم و بخيل
حكيمى گويد : انسان كريم ، دلى قوى دارد ( شجاع القلب است ) و انسان بخيل ، چهرهاى پررو دارد ( شجاع الوجه است ) .
* نيز گويد : گم شده را جستجو نكن تا آنچه هست گم نشود .
طعن
كسى به فرزدق گفت : از كى سابقه زنا دارى ، پاسخ داد از زمانى كه مادرت تمايل داشت .
عشق
به عاشقى گفتند : اگر دعايى از تو اجابت مىشد چه مىخواستى ؟ مىخواهم بين من و محبوب عشقى ايجاد شود كه قلب ما را در نهان و آشكار در برگيرد .
غرور
سلطان در پى اقليدس حكيم فرستاد . اقليدس نرفت و گفت : همان چيزى كه تو را مانع شده نزد منآيى مرا مانع شده نزد تو آيم .
عشق
كسى به يوسف گفت : تو را دوست دارم . يوسف گفت : آيا من از غير محبت بلا ديدهام ؟
پدرم مرا دوست داشت در چاه افتادم و برده گشتم ، زن عزيز مرا دوست داشت و سالها مرا به زندان انداخت .
تحقير
حكيمى گويد : سه چيز را كم نشمار ، پادشاه ، عالم ، دوست . هركه سلطان را كوچك شمارد دنيايش برود ، و هركه عالم را كوچك شمارد ، دينش برود ، هركه دوستش را كوچك شمارد ، جوانمرديش برود .
گويم
در بزم تو اى شمع منم زار و اسير * در كشتن من هيچ ندارى تقصير
با غير سخن كنى كه از رشك بسوز * سويم نكنى نگه كه از غصه بمير
رويت كه زباده لاله مىرويد ازو * وز تاب شراب ژاله مىرويد ازو
دستى كه پيالهاى ز دست تو گرفت * گر خاك شود پياله مىرويد ازو