تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
خودش را نمىنگرد .

غيبت

نيز گويد : وقتى كسى را ديدى كه مردم را غيبت مىكند ، بكوش كه تو را نشناسد ، چون بدبخت‌ترين مردم كسى است كه خودش را به او بشناساند .

دنيا

حكيمى گويد : دنيا گِرد است و بر سه محور مىگردد ، درهم و دينار و قرص نان .

دعا

فردى به مردى كه به او اكرام كرده‌بود گفت : خدا تمام دشمنانت جز خودت را ذليل كند ، و نعمتش را به تو بدهد نه اينكه عاريه نزد تو بگذارد ، و تو را از طغيان ثروت و ذلت فقر نجات دهد ، تو را براى آنچه كه تو را براى آن خلق كرده‌است آسوده بگذارد ، و تو را به آنچه بر عهده گرفته‌است مشغول نسازد .

بىمبالاتى

مسلمانى در ماه رمضان كباب مىخورد . يهودى سر رسيد و با او شروع به خوردن كرد . مسلمان گفت : ذبيحه من بر يهودى حرام است . يهودى گفت : من در يهود مانند تو در اسلام هستم .

دست‌بوسى

سالم بن قتيبه اجازه خواست دست مهدى عباسى را ببوسد . مهدى گفت : من دستم را از ديگران نگه مىدارم و تو را از دستم نگه مىدارم .

وعده راست

مردى كسى را به منزل دعوت كرد و گفت : نان و نمكى با هم مىخوريم . مهمان گمان كرد تعارف است و كنايه از طعامى لذيذ مىباشد . وقتى وارد منزل شد و سفره پهن شد جز نان و نمك نديد ، وقتى هر دو مشغول طعام بودند ، فقيرى سر رسيد ، صاحب منزل هرچه خواست دورش كند نرفت در نهايت گفت : برو و الا تو را مىزنم و سرت را مىشكنم . مهمان به فقير گفت : اى مرد برو اگر مىدانستى صداقت وعده عذابش ، چنانچه من صداقت وعده خيرش را ديدم ، مزاحم او نمىشدى .

اقرار شاعر

فرزدق در حضور سليمان بن عبدالملك شعرى سرود و در ضمن آن گفت : زنان كنار من