تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
مىخوابيدند و من بند از مهر برمىداشتم . سليمان گفت : در حضور من اقرار به زنا كردى بايد حد بر تو جارى شود ، فرزدق گفت : قرآن حد را از من برداشته‌است . سليمان پرسيد كجا ؟ فرزدق اين آيه را خواند كه شاعران مىگويند آنچه انجام نمىدهند .
وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ .
« 1 » صفى نيز از همين قصه استفاده كرده و مىگويد : ما شاعران كسانى هستيم كه قرآن به عفت نفس ما و فسق زبانمان خبر داده‌است .
نحن الذين اتى الكتاب مخبراً * بعفاف انفسنا و فسق الالسن

پاسخ عملى

پادشاه هند به هارون الرشيد نامه‌اى تهديدآميز نوشت . هارون پاسخ داد : پاسخ تو آن است كه مىبينى نه آنچه كه مىخوانى . گويند
سر برآور كه وقت بيگه شد * تو بخوابى و كاروان بگذشت
قاسم بيك حالتى
دلدار اگر بدام خويشم فكند * وز نو نمكى بر دل ريشم فكند ترسم بغلطد ربوده‌باشد دل را * بيند كه همان دلست پيشم فكند بر روى دلم نواخت يك زمزمه عشق * زان زمزمه‌ام ز پاى تا سر همه عشق حقا كه بعدها نيايم بيرون * از عهده حق گذارى يكدمه عشق اى تازه گل به ناز پرورده‌ى من * وى آفت جان بر لب آورده‌ى من خواهم كه تو را خداى رحمى بدهد * تا بگذرى از گناه ناكرده‌ى من
*
زاهد بودم ترانه گويم كردى * سرگشته‌ى بزم و باده جويم كردى سجاده نشين با وقارى بودم * بازيچه‌ى كودكان كويم كردى
*
در كوى خودت مسكن و مأوى دادى * در بزم وصال خود مرا جا دادى القصه به صد كرشمه و ناز مرا * عاشق كردى و سر بصحرا دادى
هامش
( 1 ) - شعراء ، 226 .