عصا دارم . او اميدوار بود كه از آن كارها بپرسد .
مضافاً بر آنچه گفته شد ممكن است گفته شود كه موسى مىدانست كه خدا براى رفع وحشت او با وى سخن مىگويد و لذا خود را در موقعيتى قرار داد كه بگويد اضطراب وى از بين رفته است . نيز ممكن است علت پرسش اين باشد كه موسى بفهمد آنچه در دست دارد عصا است مانند كيمياگرى كه مس را تبديل به طلا مىكند . به او مىگويند اين چيست ، مىگويد مس است تا اهميت طلا شدنش را بفهماند ، موسى نيز خواص عصا را برشمرد تا تأكيد بر عصا بودنش كند لذا بسط كلام موسى تنها براى لذت بردن از سخن گفتن با خدا نيست .
بخشش خليفه
عربى بيابانى از خالد بن وليد كمك خواست و اصرار نمود ، خالد گفت : كيسهاى زر به او دهيد تا در فلان مادرش بگذارد اعرابى گفت : بدرهاى ديگر بدهيد تا در مقعد او بگذارم تا بيكار نماند . خالد خنديد و بدرهاى ديگر به او داد .
تفسير به رأى
در شرح نهجالبلاغه ، كمال الدين ابنميثم آمدهاست : اگر بگويى : چگونه انسان از حد خود تجاوز مىكند و به تفسير قرآن اقدام مىنمايد در حالى كه پيامبر فرمودهاست : هركه به رأى خودش قرآن را تفسير كند جايگاهش آتش است و البته نهى زيادى از اين عمل وارد شدهاست . در جواب گويم : اول اينكه : اين حديث ، معارض احاديث ديگر پيامبر است كه مىفرمايد : قرآن ظاهر و باطن و نيز حد و مطلع دارد ، امير مؤمنان على عليه السلام نيز مىفرمايد : . . .
مگر بندهاى كه از حقايق قرآن چيزى به او داده شدهباشد . اگر مراد امام چيزى جز ترجمه لفظ به لفظ نباشد فائده اين مهم كجا آشكار مىشود .
ثانياً : اگر مراد از تفسير ، ترجمه تحتلفظى باشد ، مىبايد منقول از رسول خدا باشد و اين در همهى قرآن امكانپذير نيست و بنابراين آراء ابنعباس و ابنمسعود و غير اينها تفسير به رأى شمرده مىشوند و نبايد مورد توجه قرار گيرند .
ثالثاً : صحابه و مفسران در تفسير برخى آيات قرآن اختلاف دارند و گاهى اقوال مختلف در يك مورد قابل جمع نيستند . قطعاً اين نظريات متضاد همه از رسول خدا شنيده نشدهاند .
رابعاً : پيامبر خدا ابنعباس را چنين دعا كرد : خدايا فهم دين و علم تأويل به او عطا كن .