تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤

عيد

عبداللَّه مبارك مىگويد : به راهبى گفتم : عيد شما كى است ؟ گفت : روزى كه نافرمانى خدا نكنيم . * زاهدى با لباس چركين در روز عيد از خانه خارج شد ، به او گفته شد : در چنان روزى با اين هيبت خارج مىشوى در حالى كه مردم زينت كرده‌اند ؟ گفت : به چيزى مانند اطاعت براى خدا زينت نتوان كرد .

سجده

شب دراز و دل جمع و پاسبان در خواب * چه سجده‌ها كه بر آن خاك در توان كردن

جزاى شوخى

مردى ، زنى را ديد كه كفش پاره‌اى به پا داشت . به وى گفت : اى زن كفش تو مىخندد . زن گفت : كفش من بىادب است و چون ديوثى را ببيند ، نمىتواند خودش را نگه دارد و مىخندد . آن مرد گفت : آرى اين پاداش كسى است كه شوخى مىكند .

دوستى

عبداللَّه معتز گفته است : كسانىكه براى يافتن دوست مطابق طبع خود از جايى به جايى كوچ كنند ، وقتى به فرد مورد نظر رسيدند ، عصاى سفر را مىاندازند و به خانه مىنشينند . آن وقت است كه لشكر نصايح به آنان هجوم مىآورد ، رازهاى دل آرامش مىيابند ، گره محافظت باز شده و لباس زينت كنده مىشود . * عبداللَّه معتز گويد : از گناه كسىكه جز اقرار به گناه راهى ندارد بگذر ، تا از آرزويش به عفو تو ، دوست جديدى بيابد . گويند
زاهد نكند گنه كه قهارى تو * ما غرق گناهيم كه غفارى تو او قهارت خواند و ما غفارت * آيا به كدام نام خوشدارى تو
گويم
رندان گاهى ملك جهان مىبازند * گاهى به‌نگاهى دل و جان مىبازند اين طور قمار را نه چند است و نه چون * هرطور بر آيد آنچنان مىبازند