تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
نوبتى چند بهم بنشستند * عقد پيرى و مريدى بستند برد صد تحفه‌ى خدمت بر پير * هيچ از او ، پير نشد تحفه پذير روزى از بالش زين مسند ساخت * قاصد صيد سوى صحرا ساخت باز را ديده‌ى بينا بگشاد * كله از سر گره از پا بگشاد كرد آن باز رها كرده ز قيد * متعاقب دو سه مرغابى صيد صيد را از خم فتراك آويخت * جانب پير جنيبت انگيخت بندگى كرد كه ايخاص خداى * پاك لقمه است بر اين روزه گشاى هست ازين طعمه بر اين منزلگاه * پنجه كسب خلايق كوتاه پير خنديد كه اى پاك نهاد * نامت از لوح بقا پاك مباد جره بازت كه شكارى فكنست * جره از جوجه‌ى هر پير زنست رخشت اين ره كه به پايان بردست * جوز توزيع گدايان خوردست نيروى بازوى صيد اندازت * باشد از دست ستم پردازت چشمه كز سنگ تراود پاك است * تيره از رهگذر گلناكست
هركه آلوده به گل رهگذرش * كى ز گل پاك بود آبخورش
*
چارده ساله بتى بر لب بام * چون مه چارده در حسن تمام بر سر سرو كله گوشه شكست * بر گل از سنبل تر سلسله بست داد هنگامه‌ى معشوقى ساز * شيوه جلوه‌گرى كرد آغاز آن فروزان چو مه در بر و بوم * بر در و بامش اسيران چو نجوم ناگهان پشت خمى همچو هلال * دامن از خون چو شفق مالامال كرد در قبله‌ى او روى اميد * ساخت فرش ره او موى سفيد گوهر اشك بمژگان مىسفت * وز دو ديده گهر افشان مىگفت كى پرى با همه فرزانگيم * نام رفت از تو بديوانگيم لاله سان سوخته‌ىداغ توأم * سبزه وش پى سپر باغ توأم نظر لطف بحالم بگشاى * زنگ اندوه ز جانم بزداى نوجوان حال كهن پير چو ديد * بوى صدق از نفس او نشنيد گفت كاى پير پراكنده نظر * روبگردان به قفا باز نگر
الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 412 | الشيخ البهائي العاملي / على غضنفرى