كه در آن منظره گل رخساريست * كه جهان از رخ او گلزاريست
او چو خورشيد فلك من ماهم * من كمين بندهى او او شاهم
عشق بازان چو جمالش نگرند * من كه باشم كه مرا نام برند
پير بيچاره چو آن سو نگريست * تا ببيند كه در آن منظره كيست
زد جوان دست و فكند از بامش * داد چون سايه به خاك آرامش
كانكه با ما ره سودا سپرد * نيست لايق كه دگر جا نگرد
هست آيين دو بينى ز هوس * قبلهى عشق يكى باشد و بس
شوق ، انس ، ترس
انس و ترس و شوق از آثار محبت هستند ، ولى اين آثار براى شخص عاشق و محب فرق مىكنند ، وقتى عاشق از پس پردههاى غيب به محبوب خود توجه مىكند و ناتوانى خود را از رسيدن به كنه جمال او مىيابد ، در قلب او تمايل و هيجانى به سوى معشوق ايجاد مىشود كه اين حالت را شوق گويند . اگر بهخاطر قرب به معشوق و مشاهده حضور حاصل شده از كشف ، فرحناك گشت و نگاه او منحصر در مطالعه جمال حاضر مكشوف شد ، اين حالت را انس گويند .
اگر نگاه عاشق منحصر در صفات عزت و استغناى محبوب باشد و عاشق در دل خود احساس زوال و دورى نكند و او با اين شعور دردمند شود ، اين درد از او را خوف نامند . پس اين افعال تابع اين ملاحظات مىباشند .
توبه
در نهجالبلاغه آمدهاست : مردى در حضور امام على عليه السلام استغفار نمود . امام فرمود : مادر بچه مرده به عزايت بنشيند ، مىدانى استغفار چيست ؟ استغفار درجه عليين است و آن اسمى است كه از شش چيز درست شدهاست . اول پشيمانى بر گذشته . دوم : عزم بر ترك عمل در آينده . سوم : اداء حق به مخلوقان تا وقت ملاقات با خدا گرفتارى در پى نداشتهباشد . چهارم : هر واجبى را كه تباه كرده قضا كند . پنجم : گوشتى كه از گناه بر او روييدهاست با حزن و اندوه آب كند تا پوست بر استخوانش بچسبد و گوشت جديد برويد .
ششم : به جسم خود سختى عبادت را بچشاند همانطوركه شيرينى گناه را چشانده بود .
وقتى چنين كردى ، آنگاه بگو استغفراللَّه .