گفتمش يار تو اى فرزانه * با تو همواره بود همخانه
سازگار تو بود در همه كار * بر مراد تو بود كار گذار
لاغر و زرد شده بهر چهاى * تن همه درد شده بهر چهاى
گفت رو ، زو كه عجب بىخبرى * به كه زينگونه سخن درگذرى
محنت قرب ز بعد افزونست * جگر از محنت قربم خونست
هست در قرب همه بيم زوال * نيست در بعد جز اميد وصال
آتش قرب دل و جان سوزد * شمع اميد روان افروزد
اعدام جعفر برمكى
وقتى هارون ، جعفر برمكى را اعدام كرد ، دستور داد مدتى بر چوبه دار باشد و مأمورانى گماشت كه جسد را نگهبانى دهند . چيزى نگذشت كه نظرش عوض شد و دستور داد او را به زير آورند ، علت اين تغيير رأى اين بود كه كسى به جنازه چنين گفت : اين جعفر است بر چوبهى دار كه صورتش غبار گرفتهاست ، اگر از نمامان و جاسوسان خليفه بيمناك نبودم ، گرد جنازهاش طواف مىكردم و جسد او را چون حاجيان كه حجرالاسود را لمس مىنمايند ، مس مىنمودم .
و هذا جعفر فى الجذع يمحو * محاسن وجهه ريح القتام
اما واللَّه لولا خوف واش * و عين فى الخليفة لاتنام
لطفنا حول جذعك واستلمنا * كما للناس بالحجر استلام
برزخ
در شرح حكمت اشراق آمدهاست : صورتهاى خيالى در ذهن وجود ندارد ، چون كبير در صغير انطباع پيدا نمىكند ، نيز صورتهاى خيالى در خارج هم وجود ندارند ، چون بايد قابل رؤيت باشند . همچنين صورتهاى خيالى عدم محض هم نمىباشند زيرا تصوير دارند نسبت به هم امتياز دارند و احكام گوناگون مىپذيرند . چون موجودند ، نه در اذهان و نه در اعيان و نه در عام عقل ( چون صور جسميه هستند نه عقليه ) پس بايد در عالمى كه از آن تعبير به عالم مثال مىشود وجود داشتهباشند . عالمى كه حد وسط عالم حس و عقل است . عالمى كه مجرد شدنش از حس بيشتر و از عقل كمتر باشد .
عالم مثال در همين عالم است و در آن جميع اشكالات ، صور ، مقادير ، اجسام و متعلقات آنها چون حركات ، سكنات ، اوضاع و هيئتها وجود دارد .