تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠

عيبجويى

حكيمى گويد : هركه عيب پنهانى ديگران را پىگيرى كند ، دوستى قلبى آنها را از دست داده‌است .

دنيا

نيز گويد : در زشتى دنيا همين بس كه به حال خود باقى نمىماند و دائماً تغيير مىكند ، جايى را با ويران كردن جاى ديگر درست مىكند ، كسى را با ناراحت كردن ديگرى شاد مىسازد .

سخن بى جا

بپرهيز از سخن اضافى كه عيوب باطنى تو را آشكار مىسازد و دشمن ساكت تو را به حركت وامىدارد .

سخن بى جا ، تحقير

هركه زياد بگويد ، مىلغزد ، هركه به حقارت بنگرد خوار مىشود .

سكوت ، بردبارى

كم سخن گفتن انسان دليل عقل آدمى است و حلم او نشانه فضل وى .
خود را بر آتش گر زند * بهر تو كس پروا مكن قربان تمكينت شوم * مىبين و سر بالا مكن
جامى
والى مصر ولايت ذوالنون * آن به اسرار حقيقت مشحون گفت در مكه مجاور بودم * در حرم حاضر و ناظر بودم ناگه آشفته جوانى ديدم * چه جوان سوخته جانى ديدم لاغر و زرد شده همچو هلال * كردم از وى ز سر مهر سؤال كه مگر عاشقى اى شيفته مرد * كه بدينگونه شدى لاغر و زرد گفت آرى بسرم شور كسى است * كش چو من عاشق و رنجور بسى است گفتمش يار به تو نزديك است * يا چو شب روزت از او تاريكست گفت در خانه‌ى اويم همه عمر * خاك كاشانه‌ى اويم همه عمر
گفتمش يكدل و يكروست به تو * يا ستمكار و جفا جوست به تو گفت هستيم بهر شام و سحر * بهم آميخته چون شير و شكر