تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
من اللاء يحججن يبغين حسبه * و لكن ليقتلن البرىء مغفلا
ابوحازم به يارانش گفت : دعايش كنيم كه خدا اين صورت زيبا را در آتش نسوزاند . او دعا كرد و يارانش آمين گفتند . شعبى از اين واقعه با خبر شد ، گفت : شما حجازىها خيلى رقيق القلب هستيد اگر عراقى بوديد مىگفتيد خدا تو را لعنت كند .

مستى شعر

عباس بن احنف ، هرگاه شعر خوبى مىسرود ، مست و طربناك مىشد . اسحاق بن ابراهيم موصلى مىگويد : روزى عباس بن احنف نزد من آمد و من براىدمينه شعر ( الا يا صبا النجد متى هجت من نجد ) مىخواندم ، چنان به وجد آمد و طربناك شد كه به سوى چوبى رفت و گفت : از زيبايى اين شعر ، مىخواهم اين چوب را بر سرم بزنم ، به او گفتم : به خود رحم نمىكنى . شاعرى از عجم
شده از برگ و شكوفه بخلاف معهود * نوجوانى درخت آخر و پيرى اول

ثروت حرام

يكى از عارفان گويد : كسىكه حرام يا شبهه خورده‌است ، بىشك از دربار حق محروم است . نمىبينى كه جنب حق ورود به خانه خدا را ندارد و بىوضو حق دست زدن به كتاب الهى را ندارد ؛ بااينكه جنابت و حدث ، دو چيز مباح هستند ؛ چه رسد به كسىكه دست به پليدى حرام و خباثت شبهات برده‌است . او نيز مطرود از رحمت خداست و اجازه ورود حرم را ندارد .

تبريك و تعزيت

وقتى هارون رشيد از دنيا رفت ، شعرا بر امين وارد شدند تا او را براى خلافت تهنيت گويند و نيز از مرگ پدر تسليت دهند . نخستين كسىكه زبان به تعزيت و تبريك باز كرد ، ابونواس بود . گفت : سعد و نحس با هم همراه شد و مردم در وحشت و خوشحالى هستند . چشم مىگريد و دندان مىخندد ، ما هم عزاداريم و هم شادمان ، امين براى رسيدنش به خلافت ما را مىخنداند و براى مرگ پدرش مىگرياند .
جرت الجوار بالسعد و النحس * فالناس فى وحشته و فى انس والعين تبكى والسن ضاحكه * فنحن فى ماتم و فى عرس يضحكهاالقائم الامين و يبكيها * وفاة الرشيد بالامس