بىنيازى
عمربن عبدالعزيز چنين دعا مىكرد : خدايا مرا با نيازمندى به خودت ، از ديگران بىنياز نما و به استغناى از خودت ، نيازمند كسى نساز .
تفسير آيه فلا اقسم بالخنس الجوار الكنس
خنس و كنس دو اسمى هستند كه خدا به آنها سوگند ياد كردهاست ، اين دو اسم همان خمسه متحيرة ( عطارد ، زهره ، مريخ ، مشرى و زحل ) هستند . خُنَّس از خنس مشتق شده و به معناى بازگشت است . كنَّس نيز از كنس الوحش گرفته شده و به معناى حركت حيوان به لانه است . اين ستارگان در زير نور خورشيد ناپديد مىشوند مانند اينكه به لانه خود مىروند و مخفى مىگردند .
برخى گفتهاند مراد از كنس كسانى است كه در كنيسهها هستند .
به هر حال در آيه شريفه ، خنس اشاره به رجوع و كنس ، اشاره به اقامت و جوارى ، اشاره به استقامت آنهاست .
قضاوت
عمربن عبدالعزيز به عدى بن ارطاة نوشت ، دو قاضى بنام بكربن عبداللَّه و اياس بن معاويه در منطقه تو زندگى مىكنند ، يكى را به داورى بصره انتخاب كن ، عدى نامه خليفه را به هر دو ابلاغ كرد ، هر دو سرباز زدند . عدى هر دو را احضار كرد و اصرار بر پذيرش نظر خليفه نمود .
بكر گفت : به خدا من قضاوت را خوب بلد نيستم و اياس بهتر بلد است . اگر در اين سخن راست گفتهام پس چگونه متولى اين امر شوم ، اگر دروغ گفتهام چگونه شما دروغگويى را به عنوان قاضى نصب مىكنيد ؟
اياس گفت : شما كسى را بر لب پرتگاه جهنم قرار دادهايد و با سوگندى كه مىتوان كفارهاش را داد فرار كرديد . عدى به اياس گفت : تو كه قضاوت مىدانى بپذير . و او پذيرفت .
اياس
اياس در كودكى به شام رفته بود . پيرمردى از او شكايت كرد و نزد قاضى برد . اياس به پيرمرد پرخاش كرد . قاضى گفت : وى پيرمرد است و در محفل قضاوت است بايد او را احترام كنى . اياس گفت : حق از او بزرگتر است . اياس گفت : اگر من ساكت بمانم چه كسى از من دفاع مىكند . قاضى گفت : خيال نمىكنم حق با تو باشد . اياس گفت : لا إله الا اللَّه ، خبر به