مقدم نمىگردد .
اين اشكال وارد نيست و تقدم جواب لولا بر آن مانعى ندارد ، نهايت اين است كه جواب ديگرى براى آن در تقدير گرفته شود و جواب مقدم مفسر جواب مؤخر خواهد بود .
در كشاف آمدهاست اگر گفته شود : چگونه پيامبر خدا اهتمام به معصيت نمودهاست ؟
گوييم نفس وى متمايل به آميزش با زليخا شد . پيش آمد محيرالعقولى براى او ايجاد شد تا به برهان خدا متوجه شود و از نافرمانى خدا اجتناب ورزد ، و اگر آن همّ براى او پيش نمىآمد ، ارتقاء مقامى اين چنين نمىيافت ، چرا كه در برابر آن همّ صبر كردن ، عظيمتر است و ثواب آن بيشتر .
كشاف سپس تفاسير ديگر آيه را نپذيرفتهاست ، مثلًا يكى گفته بند لباسش را باز كرد ، ديگرى گفته صدايى شنيد و او را از گناه باز داشت و يوسف به آن اعتنا نكرد ، دوباره شنيد باز اعتنا نكرد و بار سوم يعقوب مجسم شد در حالى كه انگشت اندوه مىگزيد و با دست به سينهاش زد و مايع شهوت از انگشتش ريخت .
يا اينكه يعقوب فرياد زد چون پرندهى پردار نباش كه وقتى گناه كرد پرهايش ريخت . و يا با كف دستى تنها ، بدون بازو و بند دست در ميان يوسف و زليخا حائل شد و بر آن نوشته بود :
إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ
. يوسف اعتنا نكرد باز نوشته بود
وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلًا
، باز اعتنا نكرد . سپس نوشته بود
وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ
، باز متوجه نشد .
خداوند به جبرائيل فرمود : بنده ما را پيش از اينكه گناهى مرتكب شود ، درياب . جبرائيل نزول كرد و گفت : نام تو در ديوان انبياء است ، كار جاهلان مرتكب مىشوى ؟
يا عزيز مصر براى او مجسم شد و يا زليخا از جا برخاست و صورت بت را پوشاند و گفت از اين بت شرم سارم . آنگاه يوسف گفت : من از خدايى كه مىشنود و مىبيند و از دل بندگان باخبر است ، شرم نكنم ! اين اقوال همه بىپايه هستند .
اينها را حشويه و جبريه ساختهاند . كسانى كه دينشان ، خدا و پيامبران و رسولان و مردم موحد را حيران ساختهاست . حرف اينان قابل توجه نيست ، اگر از يوسف كمترين لغزشى صورت مىگرفت ، خدا از او در قرآن عيبجويى مىكرد ، چنانچه از آدم عيبجويى كرده و از توبه او خبر دادهاست .
تنها آنچه قطعى به نظر مىرسد اين است كه پيش آمدى براى يوسف آمد كه او را متوجه كرد . قرآن كه حجت ساير كتابهاى آسمانى است . حكايت يوسف را كاملًا در سورهاى