من از نافع از ابنعمر از پيامبر شنيدم كه فرمودهاست : هركس زمينى را زنده كند از آن اوست . مكى گفت : از آن من است من از معمر از عكرمه از پيامبر شنيدم كه فرمودهاست :
شكار از آن كسى است كه آن را بدست آوردهباشد . رشيد سخت خنديد تا به پشت افتاد .
رشيد پرسيد به كداميك علاقه دارى ؟ جعفر گفت : جعفر و كنيزانش همه تحت فرمان تو هستند . وى هر دو را براى خليفه فرستاد .
بحث ادبى
از جاهايى كه حرف جر حذف و اسم بعد از آن منصوب شدهاست عبارت است از واختار موسى قومَه كه مِن قومِهِ بودهاست ، و نيز
إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ
كه مِنْ نفسِهِ بودهاست .
چهارشنبه
ابوالفرج در كتاب جليس و انيس مىنويسد : روزى ابواسحق مزيد نشسته بود ، دوستانش آمدند و گفتند : دوست دارى با هم به وادى عقيق و قبا و احد و زيارت شهدا برويم ، امروز روز خوبى است و هوا براى گردش و تفريح آمدهاست .
مزيد گفت : امروز چهارشنبه است و من چهارشنبه از منزل خارج نمىشوم . گفتند روز خوبى است روز تولد يونس بن متى است . گفت : آرى چون چهارشنبه متولد شد ماهى او را بلعيد . گفتند روز فتح رسول خدا در جنگ احزاب بود . گفت : آرى پس از آنكه چشمها از كاسه سر بيرون آمد و دلها به گودى گردن رسيد .
قرآن مخلوق
صفدى مىگويد : مرام اعتزال روبه رشد بود تا زمان هارون الرشيد و ظهور بشر مريسى و به زندان افتادن شافعى ، در ملاقات بشر و شافعى ، بشر گفت : اى قرشى در بارهى قرآن چه مىگويى ؟ شافعى گفت : مخلوق است .
شافعى ترسيد كه پاسخ او موجب فساد شود لذا از بغداد به سوى مصر فرار كرد و در باره مخلوق بودن قرآن سكوت كرد .
مأمون در سالى كه از دنيا رفت ، از مخلوق بودن قرآن حمايت كرد ، و احمد بن حنبل را طلبيد ولى مأمون از دنيا رفت و معتصم به جاى او نشست ، معتصم احمد را به بغداد خواند و مجلس مناظره تشكيل داد و سه روز علماء با او مناظره كردند از مناظره كنندگان ، عبدالرحمن بن اسحاق و قاضى احمد بن ابى داود و . . . بودند .
مناظره سه روز طول كشيد و پس از مناظره احمد بن حنبل را چنان تازيانه زدند كه