تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكشكول (كشكول) (با ترجمه روان و فهرست موضوعى) (فارسى) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
ببندد و پرده درآويزد و آلتش را در فرجم فرو برد و زبانش را در دهانم بگذارد و انگشت بر مقعدم نهد و از هر سه موضع مرا به كار گيرد . مادرش گفت : ساكت باش كه مادرت از زيادى شهوت ادرارش سرازير شد . سنايى
ديد وقتى يكى پراكنده * زنده‌اى زير جامه‌اى ژنده گفتش اين جامه سخت خلقانست * گفت هست آن من چنين زآنست
هست پاك و هلال و ننگين روى * نه حرام و پليد و رنگين روى چون نجويم حرام و ندهم دين * جامه لابد نباشدم به از اين

همخوابى

حجاج لباس مبدل پوشيده‌بود . زنى او را ديد و گفت : به خدا اين امير است . حجاج گفت : از كجا مرا شناختى ؟ زن گفت : از قيافه‌ات . حجاج گفت : غذايى دارى كه پذيرايى كنى . زن گفت : نان فطير و آب . حجاج به خانه‌اش آمد و نان و آب خورد و گفت : مىتوانى بين من و همسرم سازش ايجاد كنى ؟ زن گفت : توان آن دارى كه با او همبستر شوى و بىنيازش كنى ؟ حجاج گفت : آرى . زن گفت : در اين صورت نياز به كسىكه بين شما را اصلاح كند نداريد . * مردى به شعبى گفت : چه مىگويى در باره‌ى كسىكه چون نزد همسرش مىرود مىگويد : مرا كشتى ، مرا به درد آوردى . شعبى گفت : او را به قتل برسان ، خونش بر من .

شب قدر

مرحوم كلينى در حديثى طولانى از امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه : سائلى از پيامبر پرسيد : چگونه مىتوان در هر سال ، شب قدر را شناخت ؟ فرمود : هرگاه ماه رمضان فرا رسد ، هر شب ، صدبار سوره دخان بخوان ، چون شب بيست و سوم رسيد ، اثر شب قدر را احساس مىكنى .

پاكدامنى

مؤيدالدين طغرايى گويد : چرا در زوراء ساكن شوم با اينكه منزلى ندارم و شتر ماده و بزى از من در آنجا نيست .
فيم الاقامه بالزوراء لاسكنى * بها و لا ناقتى فيها ولا جمل