همهى اينها برتريهايى است كه از وجهى خود را نشان مىدهد ، البته مفاخره بين مشك و زباد كه يكى از آهو و ديگرى ماده عطرى از حيوانى بههمين اسم ( زباد ) است ، عقلى است ، جاخط در اين باره رسالهاى بديع نگاشتهاست .
شاعرترين
صاحب اغايى مىگويد : كسى به جرير گفت : شاعرترين مردم كيست ؟ جرير گفت : برخيز تا تو را پاسخ گويم .
جرير دست او را گرفت و نزد پدرش عطيه آورد ، عطيه بزى را بسته بود و از پستانش شير مىنوشيد و با لباسى چركين كه از ريش او شير جارى بود نزد آنها آمد .
جرير گفت : اين پيرمرد را مىبينى ؟ گفت : آرى . پرسيد مىشناسى ؟ گفت : نه . گفت : پدر من است . مىدانى چرا از پستان بز شير مىخورد ؟ گفت : نه . گفت : تا اينكه صداى دوشيدن شير به گوش كسى نرسد و از او شير بخواهد .
سپس گفت : شاعرترين مردم كسى است كه با داشتن چنين پدرى ، بر هشتاد شاعر مباهات مىكند و غلبه مىيابد .
تفسير آيه نحل
در تفسير آيه 69 سوره نحل
( يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ )
، صفدى مىگويد : برخى معتقدند مراد از اين آيه اهل بيت و بنىهاشم هستند ، آنان نحل و قرآن و حكمت ، شراب شفا دهندهاست .
يكى از معاصران منصور دوانيقى همين تفسير را در حضور وى مطرح كرد . يكى از حاضران گفت : در اين صورت خدا طعام و شراب خليفه را چيزى قرار داده كه از شكم بنىهاشم خارج مىشود ؟ حضار از اين سخن خنديدند .
تفسير آيه حاش لله
در تفسير آيه
فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ
« 1 » ، وهب مىگويد : زنان مصر در همان مجلس فريفته يوسف شدند و گفتند اين بشر نيست . محمد بن على نيز گفته :
مراد زنان مصر اين بود كه يوسف پاكتر از آن است كه كسى او را به گناه دعوت كند . وى بشر را به كسر ( شين و با ) قرائت كردهاست ، ما هذا بِشِر ، و در اين صورت معنا اين مىشود كه اين
هامش
( 1 ) - يوسف ، 31 .